۱۳۹۳ اردیبهشت ۹, سه‌شنبه

قانون تجارت با ب سوم

شرکت خدمات حقوقی و مشوره دهی دادگستر !

باب سوم و چهارم قانون تجارت افغانستان
 باب سوم ـ اسناد تجارتي
(فصل اول)
(برات)
حصه اول ــ «تحرير و شكل برات»

ماده 471 ـ‌ برات بايد محتوي شرايط ذيل باشد:
1ـ كلمه برات در متن سند بهر زيانيكه برات تحرير شده باشد. 2ـ امر تاديه مبلغ معين بلا قيد و شرط. 3ـ اسم مخاطب (تاديه كننده برات) 4ـ موعد تاديه 5ـ محل تاديه 6ـ اسم شخصيكه مبلغ در وجه او و يا حواله كردش بايد تاديه شود. 7ـ محل و تاريخ تحريرات. 8ـ امضاي صادر كننده برات.
ماده (472) را حاوي نباشد ماهيت برات را نخواهد داشت به استثناي حالاتيكه در فقرات ذيل ذكر گرديده است: 1ـ براتيكه موعد تاديه در آن ذكر نشده باشد عند الرويت قابل تاديه دانسته ميشود. 2ـ‌ در براتيكه محل تاديه ذكر نباشد محليكه بعد از اسم مخاطب تحرير شده باشد محل تاديه شناخته ميشود. 3ـ براتيكه محل صدور در آن ذكر نشده باشد محليكه بعد از اسم صادر كننده مذكور باشد محل صدور شناخته ميشود.
 ماده 473ـ برات را ميتوان قابل تاديه بامر صادر كننده يا در وجه صادر كننده يا بحساب شخص ثالث تحرير كرد.
 ماده 474 ـ تاديه برات را ميتوان در اقامتگاه شخص ثالث چه در محل سكونت مخاطب باشد و چه در محل ديگري مشروط نمود.
 ماده 475 ـ براتي كه عند الرويت و يا در مدت معيني بعد از ارائه قابل تاديه باشد صادر كننده ميتواند شرط گذارد كه مبلغ تاديه ـ‌ تكت پولي دانسته باشد. در براتهاي ديگر شرط تكت پولي معتبر نيست. مقدار تكت پولي بايد تعيين شده باشد در صورت عدم تعين تكت پولي معتبر نيست اگر تاريخ ديگري مقرر نشده باشد تكت پولي از تاريخ تحريرات حساب خواهد شد.
 ماده 476 ـ در براتيكه مبلغ هم بحروف و هم بارقام تحرير شده باشد اگر بين هر دو تفاوت موجود شود مبلغيكه با حروف تحرير گرديده معتبر است. در براتيكه مبلغ تنها با حروف و يا تنها با ارقام مكرر تحرير شده باشد و در بين آنها تفاوت موجود شود به مبلغ اقل اعتبار داده ميشود.
 ماده 477 ـ امضاي اشخاصيكه واجد صلاحيت و اهليت در برات نباشند باعتبار امضاي اشخاص واجد صلاحيت اثري وارد نميتواند.
 ماده 478 ـ‌ كسانيكه برات را بناء‌و حساب شخصيكه وكالت او را ندارد امضاء‌ كنند هر نوع مسئوليت راجع با آن برات بايشان عايد است. در باره وكيلي كه از حدود صلاحيت خود تجاوز كند نيز عين همين حكم معتبر است.
ماده 479 ـ‌ قبول و تاديه برات تحت ضمانت صادر كننده است صادر كننده ممكن است خود را از ضمانت قبول وارهاند ولي شرطيكه متضمن ابراء‌ از ضمانت تاديه باشد معتبر نيست.
حصه دوم
ظهر نويسي
ماده 480 ـ‌ برات بموجب ظهر نويسي قابل انتقال ميگردد. اگر صادر كننده برات جمله قابل انتقال نيست و با يك جمله ديگريكه عين معني را افاده كند نوشته باشد برات مذكور بطريق ظهر نويسي نقل شده نتوانسته تابع احكام طلبات غير قابل انتقال است. برات را ميتوان به مخاطب و صادر كننده و يا مسئولين ديگري ظهر نويسي نمود با ظهر نويسي كافه حقوق متولد از برات انتقال مي يابد.
 ماده 481 ـ ظهر نويسي لازم است از هر گونه قيد و شروط عاري باشد. هر شرطيكه ظهر نويسي با آن متعلق باشد بلا اثر ميباشد و ظهر نويسي يك قسمت از وجه برات باطل است. ماده 482 ـ‌ ظهر نويسي يا برخود برات و يا بر يك ورقه ديگر ملصق ببرات نوشته ميشود ظهر نويسي لازم است از طرف ظهر نويس امضا شود. اگردر ظهر نويسي اسم حامل ذكر نگرديده باشد و يا ظهر نويس در ظهر برات يا ورقه مصلق برات تنها به امضاء اكتفا نموده باشد اين ظهر نويسي صحيح و معتبر است. (ظهر نويسي سفيد).
ماده 483 ـ اگر ظهر نويسي از نوع ظهر نويسي سفيد باشد حامل آن ميتواند: 1ـ ظهر نويسي را بنام خود يا بنام شخص ديگري بنويسد. 2ـ‌ برات بطور ظهر نويسي سفيد نقل و يا بيك شخص ديگري تكرارا ظهر نويسي كند. 3ـ بدون پر كردن جاي سفيد آن و يا بدون ظهر نويسي برات را بشخص ديگري نقل دهد.
ماده 484 ـ اگر بر خلاف آن قيدي نباشد ظهر نويس متكفل قبول و تاديه برات سات. ظهر نويس ميتواند اجراي يك ظهر نويس هيچ ضمانتيرا در مقابل شخصيكه بعد از آن برات باو ظهر نويسي شده باشد ندارد. ماده 485 ـ اگر ظهر نويسي سفيد را يك ظهر نويسي كامل (بنام شخص معين) تعقيب كند امضاء‌ كننده ظهر نويسي اخير برات چنان تلقي ميشود كه بتوسط ظهر نويسي سفيد مالك برات است ظهرنويسهاي خط زده شده معتبر نيست. اگر ذو اليدي يك شخص بنابر سببي از برات زايل شده باشد حامل آن در صورتيكه حقوق خود را اثبات بتواند مالك آن شمرده ميشود.
 ماده 486 ـ اگر حامل برات عليه مسئولين دعوي كند مدعي عليه نميتواند باستناد معاملات يا حاملين سابق يا صادر كننده دفع مسئوليت كند.
 ماده 487 ـ اگر ظهر نويسي حاوي يكي از عباره هاي ذيل باشد (براي تحصيل است) (براي قبض است) و يا وكالتا يا عباره ديگري را كه دلالت بر وكالت نمايد حامل با اينكه واجد كافه حقوق متولده از برات است شهر نويسي آن را فقط بحيث وكيل ميتواند اجرا نمايد. درين حال مسئولين اينگونه برات نميتوانند پيش از آن ادعائيكه در برابر ظهر نويس موكل دارند در مقابل حامل پيش كنند. وكالتي كه در ظهر نويسي موجود ميباشد با مرگ شخص موكل و يا بنا بر زايل شدن اهليت قانوني ساقط نميشود. ماده 488 ـ در حاليكه در ظهر نويسي عبارت هاي (براي تضمين است) و يا (براي رهن است) ‌و يا تعبيراتيكه معني ضمانت و يا رهن از آن فهميده شود موجود باشد حامل ميتواند از تمام حقوق متولده از ين برات استفاده كند اما ظهر نويسي برات از طرف او تنها حكم ظهر نويسي از طرف وكيل را دارد.
 ماده 489 ـ‌ ظهر نويسي كه بعد از انقضاي مدت اجراء‌ شود در حكم ظهر نويسي است كه قبلا اجرا شده باشد. اگر بر خلاف آن حكمي موجود نباشد ظهر نويسي بيتاريخ چنان محسوب ميشود كه قبل از ختم ميعاد اعتراض تحرير شده باشد.
حصه سوم
«قبولي»

ماده 490ـ برات را قبل از رسيدن موعد ا زطرف حامل و يا از طرف هر ذو اليد ديگري به محل اقامتگاه مخاطب براي قبولي ميتوان ارائه نمود.
ماده 491ـ صادر كننده ميتواند در برات براي قبولي مخاطب شرط مرور مدتي را قيد كند و يا بدون مدت مكلفيت حامل را در اخذ قبولي تحرير نمايد. براتيكه تاديه آن به اقامتگاه و يا بعد از ارائه تاديه آن بمرور مدتي مقيد نشده باشد صادر كننده ميتواند آن را (غير قابل قبول) بنويسد. همچنان صادر كننده ميتواند شرط بگذارد كه ارائه براي قبول قبل از تاريخ معين بعمل آمده نميتواند در صورتيكه از طرف صادر كننده قيد (غير قابل قبول) درج نشده باشد هر ظهر نويس ميتواند با تعيين يك مدت و يا بدون تعيين مدت برات را براي قبول مشروط نمايد.
 ماده 492 ـ در برات هائيكه تاديه آن يك مدت معين بعد از ارائه مشروط باشد لازم است از تاريخ برات الي ظرف شش ماه ارائه شود. صادر كننده ميتواند اين مدت را كم يا زياده نمايد از طرف ظهر نويس مدت تنها تقليل شده مي تواند.
ماده 493 ـ براتيرا كه حامل براي قبولي ارائه ميكند مجبور نيست بمخاطب تسليم كند مخاطب ميتواند فرداي روزيكه برات باو ارائه شده باشد براي بار دوم طالب ارائه گردد. اگر حامل اعتراض كند و در جواب بمطالبه بار دوم استناد نشود علاقه مندان نميتوانند قبول ننمودن مطالبه دوم را ادعا كنند. ماده 494 ـ قبول به عبارت (قبول گرديده است)‌و يا به عبارت ديگري كه مفيد همين معني باشد افاده ميشود و از طرف مخاطب امضاء ‌ميگردد محض امضاي مخاطب بر روي برات هم در حكم قبول است در حاليكه تاديه برات بعد از ارائه در يك مدت معين و يا ارائه آن در ظرف يك مدت معين براي قبولي مشروط باشد اگر حامل درج ترايخ روز ارائه را تقاضا نكند هر روزي كه قبولي در آن واقع شده باشد تاريخ همان روز درج ميشود. اگر مخاطب در حين قبول تاريخ درج نكرده باشد لازم است حامل براي محافظه حقوق خود در مقابل ظهر نويسها و در مقابل صادر كننده ه با تنظيم يك ورقه اعتراض (پروتست) كه در وقت و زمان معين تحرير شده باشد اين غلت را اثبات كند.
 ماده 495 ـ قبول بايد بدون قيد و شرط باشد ولي مخاطب ميتواند جزئي از مبلغ محتويه برات را قبول نكند. تمام قيود ديگري كه در قبول درج ميشود اگر مندرجات برات را تعديل نمايد در حكم عدم قبول است. معذالك قبول كننده بشرط در حدود شرطيكه نوشته مسئول است.
ماده 496 ـ اگر برات طوري صادر شده باشد كه در محل غير اقامتگاه مخاطب قابل تاديه باشد و نام شخصيكه باو تاديه ميشود در آن تصريح نشده باشد چنان محسوب ميشود كه قبول كننده تعهد نموده كه وجه برات را شخصا در محل تاديه ادا نمايد.
ماده 497 ـ شخصيكه برات را قبول ميكند مسئول تاديه آنست در صورت امتناع از تاديه اگر حامل صادر كننده برات هم باشد بموجب مواد (518 ـ‌519) همه حقوق قابل مطالبه را ميتواند دعوي كند. ماده 498 ـ‌ اگر قبول كننده قبولي را بروي برات نوشته باشد و قبل از تسليمي برات بحامل آنرا خط بزند چنان محسوب ميشود كه از قبول امتناع نموده است. ولي اگر مخاطب اين قبول را بحامل و يا بيكي از اشخاص امضاء كننده برات تحريرا اخبار و بعد از آن قبولي خود را خط زده باشد در دايره قبول خود مسئول است.
حصه چهارم
ضمانت
ماده 499 ـ‌ تاديه يك برات جزو و يا وكلا توسط ضمانت تامين شده ميتواند تضمين ممكن است از طرف شخصي ثالث و يا يكي از امضاء كنندگان بوده باشد.
 ماده 500 ـ‌ ضمانت يا در برات و يا در يك ورقه ملحقه درج ميشود. ضمانت يا عبارت (براي ضمانت است) و يا عبارت شبيه آن افاده ميشود و از طرف ضامن امضاء‌ ميگردد. امضاي اشخاص ديگر غير از صادر كننده و مخاطب بر روي برات افاده ضمانت را ميكند در ضمانت بايد تصريح گردد كه بحساب كدام شخص ضمانت شده است و اگر تصريح نگرديده باشد بحساب صادر كننده شمرده ميشود.
ماده 501 ـ ضمانت كننده باندازه شخصيكه ضامن او شده است مسئول است. اگر برات بشكل قانوني ترتيب نشده باشد ضامن از تعهد خود بري ميباشد اگرضامن وجه برات را تاديه كند حق دارد عليه شخص ضمانت شده و اشخاص ديگري كه نزد شخص ضمانت شده مسئوليت دارند رجوع كند.
حصه پنجم
موعد
ماده 502 ـ برات را ميتوان بشرايط ذيل صادر نمود: 1ـ در مدت معين بعد از ارائه . 2ـ در مدت معين بعد از تاريخ برات. 3ـ در تاريخ معين. تبصره: براتهاي خارج از مواعد فوق يا براتهائيكه تاديه آن مقيد باقساط شده باشد باطل است.
 ماده 503 ـ براتيكه تاديه آن به ارائه مشروط باشد لازم است در موقع ارائه تاديه گردد و براتهائيكه تاديه آن در يك مدت معين بعد از ارائه لازم باشد حتما بايد در ظرف مدتي كه براي ارائه جهت قبول مشرول باشد ارائه شود.
 ماده 504 ـ براتيكه وعده تاديه آن در يك مدت معين بعد از ارائه ميباشد وقت تاديه آن را تاريخ قبول و يا تاريخ اعتراض تعيين ميكند. در حاليكه اعتراض نشده باشد نسبت به شخص قبول كننده برات كه قبولي او بيتاريخ باشد روز اخير مدتيكه ذريعه قانون يا قرارداد براي ارائه تعيين گرديده اعتبار داده ميشود.
ماده 505 ـ‌ براتيكه بيك و يا چند ماه بعد از تاريخ صدور و يا بعد از ارائه واجب التاديه ميباشد ميعاد تاديه آن تاريخ مقابل همان ماهي است كه در آن تاديه صورت ميگيرد. و اگر تاريخ مقابل موجود شده نتواند روز اخير ماه موعد تاديه شمرده ميشود اگر برات براي تاديه در يك يا چند ماه و نيم اصدار شده باشد اول بايد ماه هاي كامل را حساب نمود. اگر موعد برات ابتداي ماه و نهايت ماه تعيين شده باشد مقصد ازين تعبيرات اول پانزدهم و روز اخير ماه است. ذكر هشت يا پانزده روز ه و يك و يا دو هفته نبوده بلكه هشت و يا پانزده روز حقيقي است تعبير نيم ماه به 5 1 روز اطلاق ميشود.
 ماده 506 ـ اگر از نظر ميعاد تادهي تقويم محل صدور برات با تقويم محل تاديه اختلاف داشته باشد تقويم محلت اديه معتبر است. اگر موعد پرداخت برات با تعطيل تصادف كند بايد روز بعد از تعطيل تاديه شود. همين قاعده در مورد ساير اوراق تجارتي نيز رعايت خواهد شد.
حصه ششم
تاديه

ماده 507 ـ حامل مجبور است بروزيكه برات قابل تاديه ميباشد و يا منتهي تا دو روز كار بعد از آن به مخاطب رجوع نمايد.
 ماده 508 ـ‌ در حاليكه مخاطب وجه برات را تاديه ميكند از حامل تقاضا مينمايد كه به برات رسيد تحرير و آنرا تسليم كند. در صورت تاديه قسمي برات رد نميشود ولي مخاطب ميتواند تقاضا نمايد كه در برات براي قسمت تاديه شده باو رسيد داده شود.
 ماده 509 ـ‌ حامل برات قبل از حلول موعد بگرفتن وجه برات مجبور نميشود. مخاطبيكه قبل از حلول موعد برات را تاديه ميكند ضرر اين تاديه بخودش متوجه خواهد شد. شخصيكه در حلول موعد برات را تاديه ميكند بري الزمه ميشود مشروط براينكه حيله و يا غفلت فاحش در تاديه بعمل نيامده باشد. شخص تاديه كننده به تدقيق انتظام و توالي ظهر نويسي ها مجبور است ليكن بتدقيق صحت امضاي ظهر نويسان مكلف نخواهد بود.
ماده 510 ـ اگر برات پولي كه در محل تاديه رايج نباشد صادر گردد و صادر كننده پولي را كه تاديه آن در برات ذكر گرديده شرط نگذاشته باشد مخاطب ميتواند كه پول متداول محل تاديه را قرار قيمت (روز تاديه) اجرا نمايد اگر نوع وجه برات مقيد باشد و مديون برات از تاديه عاجز آيد حامل ميتواند تقاضا كند وجه برات را به پول محل تاديه بقرار روز نرخ موعد تاديه كند.
ماده 511 ـ‌ نرخهائيكه در محل تاديه جاري ميباشد اساس قيمت پول خارجي شمرده ميشود. صادر كننده و يا يكي از ظهر نويسان ميتواند مبلغي را كه تاديه خواهد شد مطابق قيمت معين تسغير و در برات درج كند . اگر وجه برات به پولي تعيين شود كه در مملكت صادر كننده و تاديه كننده اسم واحد و قيمت متفاوت داشته باشد درين صورت مسكوك (پول رايج) محل تاديه معتبر دانسته ميشود.
 ماده 512 ـ در حاليكه براي وجه برات در ظرف مدت معين ماده (507) براي تاديه رجوع نشود هر يكي از مديونين برات ميتوانند مبلغ برات را بمصرف و خساره حامل بمقام صلاحيت دار توديع كنند.
حصه هفتم
حق رجوع در حال عدم قبول و
عدم تاديه

ماده 513 ـ‌ حامل عليه صادر كننده و ظهر نويس و اشخاص مسئول ديگر در حالات ذيل ميتواند رجوع كند. 1ـ‌ اگر در حلول مدت برات تاديه بعمل نيامده باشد. 2ـ‌ اگر از قبول كلا يا قسما امتناع شده باشد. 3‌ـ‌ در صورت افلاس مخاطب خواه برات قبول شده باشد و يا نشده باشد يا در صورت معطلي تاديه از جانب مخاطب چه بحكم محكمه باشد يا نباشد. و يا درصورتيكه حامل به محكمه مراجعه نموده و معادل وجه برات از اموال مخاطب تحت مراقبت گرفته شده و نتيجه نداده باشد. 4 ـ در صورت افلاس صادر كننده براتيكه غير قابل قبول باشد.
ماده 514 ـ استنكاف از قبول يا تاديه لازم است با يك ورقه رسميه كه اعتراض عدم قبول و يا عدم تاديه گفته ميشود اثبات كرده شود بايد اعتراض عدم تاديه در روزيكه تاديه برات لازم مي آيد و يا در ظرف دو روز كار متعاقبه بعمل آيد و اعتراض عدم قبول بايد در ظرف مدتيكه براي ارائه برات بجهت قبول تعيين شده اجرا شود. در موضوع فقره دوم ماده (493) اگر ارائه اول برات در روز اخير موعد بوقوع آمده باشد اعتراض را ميتواند در روز آينده همان روز هم بعمل آورد. اعتراض عدم قبول اعتراض عدم تاديه و ارائه را از بين ميبرد در حالات متذكره فقره سوم
 ماده (513) حامل بدون اينكه برات را به مخاطب ارائه كند و يا اعتراض نمايد ميتواند از حق رجوع خود در مقابل مسئولين استفاده كند راجع به فقره چهارم ماده مذكور حامل با داشتن دليل افلاس صادر كننده ميتواند رجوع كند.
ماده 515 ـ حامل مجبور است در ظرف چهار روز كار بعد از روز اعتراض و يا اگر در برات شرط اعاده بي مصرف موجود باشد در ظرف چهار روز كار بعد از روز ارائه كيفيت عدم قبول يا عدم تاديه را به ظهر نويس و صادر كننده اخبار كنند هر ظهر نويسي كه باو اخبار ميشود مجبور است خبري را كه گرفته در ظرف دو روز كار با علاوه كردن اسم و آدرس كسانيكه باو اخبار كرده اند بظهر نويس خود اطلاع بدهد. تا زمانيكه بصادر كننده ميرسد بهمين منوال معامله دوام ميكند مدتهاي مذكوره از تاريخ اخذ خبر آغاز مييابد. اگر يك ظهر نويس آدرس خود را تحرير ننموده باشد و يا بصورتي تحرير نموده باشد كه خوانده شده نتواند اخبار بظهر نويس مقدمترا ز او كافي است شخصيكه مجبور باخبار است لازم است اين خبر را به واسطه دائره مربوطه رسمي تبليغ كند. شخصيكه در داخل مدت مقرره اخبار نكند حقوق ا و ساقط نميشود و اگر بنابر غفلت او ضرر و زياني توليد شده باشد به خود او مربوط است مقدار اين ضرر و زيان از وجه برات تجاوز نميتواند.
ماده 516 ـ‌ اگر صادر كننده يا ظهر نويس يا ضامن در برات كلمات (اعاده بي مصرف) و يا (بي اعتراض) ويا كلماتيكه اين منظور را افاده كند نوشته باشند حامل آن برات براي رجوع خود از اعتراض عدم قبول يا عدم تاديه معاف دانسته ميشود. اما حامل برات مكلف است كه در ظرف مدت معينه بظهر نويس ها و صادر كننده اخبار نمايد اثبات عدم رعايت مدت ها بشخص راجع است كه در مقابل حامل مدعي ميشود، شرطيكه صادر كننده وضع كرده در حق كافي آنانيكه ببرات امضا نموده اند مرعي است. اگر چنين شرط از طرف يكظهر نويس يا ضامن نوشته شده باشد تنها راجع بظهر نويس يا ضامن مرعي ميباشد اگر با وجود شرطيكه از طرف صادر كننده نوشته شده باشد حامل اعتراض نمايد مصارف مربوط بخود اوست.
ماده 517 ـ اشخاصيكه برات را صادر و يا قبول و يا ظهر نويسي و يا ضمانت ميكنند در مقابل حامل بصورت منفرد و مجتمع مسئول اند حامل برات بدون اينكه مراتب را در نظر بگيرد حق دارد عليه تمام ايشان منفردا يا مجتمعا ت اقامه دعوي كند. عين همين حق را هر صاحب امضائيكه وجه برات را تاديه ميكند داراست. اقامه دعوي بمرتبه اول عليه يكي از اينها مانع اقامه دعوي عليه ديگران نميشود. اگر بيكي از ظهر نويسان رجوع شود كه تاريخ امضاء‌ او از ديگران مؤخر باشد مانع دعوي حامل بديگران نميشود.
ماده 518 ـ حامل مي تواند از شخصيكه عليه او رجوع كرده مطالبات ذيل را بنمايد: 1 ـ وجه براتي را كه قبول نگرديده و يا قبول شده و تاديه نشده باشد و نيز تكت پولي آنرا اگر مشروط باشد. 2 ـ في صد شش تكت پولي آنرا از تاريخ حلول موعد. 3ـ مصارف اعتراض و اخباريكه از طرف حامل بظهر نويس ها و صادر كننده تبليغ گرديده باشد با مصارف ديگريكه از همين حيث متحمل شده باشد. اگر حق رجوع قبل از حلول موعد استعمال شده باشد برات تنزيل ميشود. اين تنزيل از روي نرخ رسمي تنزيل (نرخ بانك)‌و يا نرخ بازار آزاد كه در زمان رجوع در اقامتگاه حامل جريان داشته باشد حساب ميشود. تبصره: تكت پولي فيصد شش كه در فقره (2) تصريح شده در تمام موارديكه موافقت موجود نباشد معتبر است.
 ماده 519 ـ‌ شخصيكه وجه برات را تاديه ميكند از اشخاصيكه در مقابل او مسئول اند مطالبات ذيل را مي تواند. 1 ـ‌ تمام مبلغي را كه تاديه كرده . 2 ـ تكت پولي مبلغ مذكور را از تاريخ تاديه 3 ـ‌ هر مصارفيرا كه متحمل شده باشد.
ماده 520 ـ هر مسئوليكه حق رجوع عليه او ا ستعمال شده باشد مي تواند در مقابل تاديه وجه برات تقاضا كند كه در مقابل برات با ورقه اعتراض باو رسيد داده شود هر ظهر نويسيكه وجه برات را تاديه ميكند ميتواند ظهر نويسي خود وظهر نويسي هاي ما بعد را خط بكشد.
 ماده 521 ـ در صورت استعمال حق رجوع پس از قبول قسمي شخصيكه مبلغ قبول نشده برات را تاديه مينمايد ميتواند تقاضا كند كه تاديه مذكور بر روي برات قيد شده رسيد آن هم باو داده شود حامل برات بايد يك نقل مصدق برات را نيز باعتراض باو بدهد تا آنكه استعمال مزيد حق اعتراض ممكن شد بتواند. ماده 522 ـ شخصيكه داراي حق رجوع است اگر در برات بر خلاف آن مشروط نباشد ميتواند بذريعه يك برات جديديكه به برات اعاده (Rechange) موسوم ميشود وجه برات را از يكي از اشخاصيكه نزد او مسئول اند دريافت كنند و لازم است (برات اعاده) از نوع قابل تاديه در اقامتگاه و عند الرويه باشد. برات اعاده غير از مبالغيكه در مواد (518 ـ 519 ) نشان داده شده حاوي بر مبلغ دلالي و مخارج صكوكي و مصارف انتقال پول نيز ميباشد.
 ماده 523 ـ‌ حق رجوع حامل بصادر كننده ظهر نويسها و ساير مسئولين برات (باستثاي حق رجوع بقبول كننده) در موارد ذيل ساقط ميگردد: 1 ـ‌ هرگاه مدت معينه قانوني براتهائيكه عند الارائه يا بعد از يك مدت پس ارائه قابل تاديه باشد منقضي شده باشد. 2 ـ‌ در صورتيكه اعتراضات مربوط به عدم قبول يا عدم تاديه بعد از مدت معينه قانوني بعمل آمده باشد. 3ـ‌ اگر براتي داراي شرط (بي مصرف) بعد از مدت معينه ارائه شده باشد و يا اگر از طرف صادر كننده قيد باشد كه در ظرف مدت معينه براي قبول برات ارائه گردد در صورت عدم مراعات به آن و اين قيد در صورتي اعتبار دارد كه از فحواي آن استنباط نشود كه مقصد صادر كننده ابراء‌ ذمه از مسئوليت قبول بوده است. اگر يك ظهر نويس در ظهر نويسي خود مدتي را براي ارائه درج نموده باشد از ين مدت تنها همان ظهر نويس ميتواند استفاده نمايد.
ماده 524 ـ‌ اگر در ظرف مدت هائيكه قانونا معين است ارائه برات و اعتراض به سبب يك مانع غير قابل رفع (فورس ماژور) ممكن نشود مدت ها ي مذكور تمديد ميشود. حامل برات مجبور است بلا تاخير علل مجبره (فورس ماژور) را بظهر نويس خود اطلاع دهد. و اين اطلاع بايد در برات و يا يك ورقه ضميمه منضمه كه در آن تاريخ نوشته و امضا شده باشد تحرير شود. بعد از رفع علل مجبره حامل بايد برات را بدون فوت وقت براي قبول و يا تاديه ارائه كند و در صورت لزوم اعتراض نامه صادر نمايد. اگر علل مجبره بيشتر از سي روز بعد از حلول موعد دوام كند بدون اينكه بارائه برات و تحرير اعتراض حاجت باشد حق رجوع استعمال شده ميتواند. درباره برات هائيكه با ارائه و يا در يك مدت معين بعد از ارائه قابل تاديه باشد مدت سي روز از تاريخي حساب ميشود كه حامل علل مجبره را به ظهر نويس خود خبر داده باشد ولو اين تاريخ قبل از اختتام موعد ارائه هم بوده باشد. در احواليكه اعتراض تنها به شخص حامل و يا شخصيكه مامور به ارائه برات است عايد گردد از علل مجبره (فورس ماژور) شمرده نميشود.
حصه هشتم
توسط

ماده 525 ـ صادر كننده يا ظهر نويس ميتواند شخص ديگري را معرفي كند تا در صورت نكول مخاطب براي قبول يا تاديه باو مراجعه شود شخص ثالث و مخاطب و هر شخصيكه بنابر امضاء‌ برات مسئوليت داشته باشد (غير از شخصيكه برات را قبول ميكند) ميتوانند توسط كنند شخصيكه براي يكي از امضاء‌ كنندگان توسط ميكند مجبور است بكسي كه براي او توسط نموده باشد از وساطت خود در ظرف دو روز كار اخبار كند.
قبول بالتوسط
ماده 526 ـ‌ در صورتيكه موعد برات حلول نموده و حامل صلاحيت رجوع را داشته باشد قبول بالتوسط بعمل آمده ميتواند حامل در قبول وساطت مختار است و اما اگر حامل پيشنهاد بالتوسط را قبول مينمايد حق مراجعتي را كه پيش از حلول موعد عليه مسئولين برات دارد از دست ميدهد.
 ماده 527 ـ كيفيت قبول بالتوسط در برات تحرير و از طرف توسط كننده امضاء‌ ميشود قبول بالتوسط بحساب هر كسيكه بعمل آمده باشد تصريح ميگردد. در صورت عدم تصريح بحساب صادر كننده محسوب ميشود.
ماده 528 ـ‌ قبول كننده بالتوسط در مقابل حامل مسئول است. و اگر اين قبول بالتوسط بحساب مخاطب باشد در مقابل ظهر نويسي هائيكه بعد از آن ميآيند مثل مخاطب مسئول است. با وجود قبول بالتوسط شخصيكه براي او توسط واقع ميشود و يا كفيل قانوني او ميتواند طبق ماده (518) وجه را تاديه كرده برات يا در صورت ايجاب ورقه اعتراض را طلب كند.
تاديه بالتوسط
ماده 529 ـ‌ در تمام احواليكه حامل داراي حق رجوع ميباشد چه در حلول موعد و چه قبل از آن تاديه بالتوسط ممكن است تاديه بالتوسط بايد شامل تمام مبلغ قابل تاديه باشد و بايد منتهي فرداي روز آخري كه براي اعتراض عدم تاديه مقرر است اجرا شود.
ماده 530 ـ اگر برات بالتوسط قبول شده و تاديه بعمل نيامده باشد حامل فرداي روز آخري كه براي اعتراض مقرر است اعتراض عدم تاديه را تحرير ميكند. در حاليكه در ظرف مدت مذكوره اعتراض تحرير نگردد شخصيكه برات بحساب او قبول شده و همچنان ظهر نويسان ما بعد از مسئوليت بري ميشوند. ماده 531ـ حامليكه تاديه بالتوسط را مطابق ماده (518) قبول نميكند حق رجوع خودرا در مقابل اشخاصيكه تاديه باعث برات ذمه ايشان ميشود از دست ميدهد.
ماده 532ـ تاديه بالتوسط براي هر شخصيكه اجرا ميشود با تحرير و امضاي روي برايت اثبات ميگردد. اگر در برات نشان داده نشده باشد كه تاديه براي كدام شخص بعمل آمده چنان فرض ميشود كه برات صادر كننده است برات ورقه اعتراض در صورتيكه اجرا شده باشد بشخصيكه بطريق توسط برات را تاديه مينمايد تسليم ميشود.
ماده 533ـ تاديه بالتوسط براي هر كسيكه بعمل آيد حقوق را كه حامل در مقابل آن شخص و اشخاص ديگري كه نزد او مسئولند دارد بشخص تاديه كننده انتقال مينمايد. ولي آن شخص برات را نميتواند مكررا ظهر نويسي كند. تاديه بالتوسط (براي هر كسيكه توسط واقع شده باشد) مستلزم برائت ذمه ظهر نويسان ما بعد ميباشد. در حاليكه براي تاديه بالتوسط متوسطين متعددي موجود باشد توسط هر كدام آنها كه برائت اشخاص زياده تر را در برداشته باشد ترجيح داده ميشود.
حصه نهم
تعداد نسخه هاي برات

ماده 534 ـ برات بصورت نسخه متعددي كه از هم ديگر تفاوت نداشته باشد صادر شده ميتواند در متن برات هائيكه به نسخه هاي متعدد نوشته ميشود بايد نمبر مسلسل نسخه ها تحرير شود. هر نسخه برات كه داراي نمبر مسلسل نباشد برات جداگانه شناخته ميشود. اگر در متن برات عبارت تنها يك نسخه نوشته نباشد حامل ميتواند با تحمل مصارف نسخه هاي متعددي مطالبه كند اگر برات يك نسخه بوده و در آن ظهر نويسي بعمل آمده باشد و پس از آن حامل نسخه هاي متعددي بگيرد بايستي بظهر نويس قريب خود مراجعه كند و اين ظهر نويس مكلف است بر له حامل بظهر نويس ما قبل رجوع كند و بهمين و تيره ظهر نويسي جريان مي يابد. ظهر نويسان مجبور اند كه بنسخه هاي جديد برات ظهر نويسي هاي خود شانرا تحرير كنند. ماده 535 ـ اگر تاديه بمقابل يك نسخه از براتيكه به نسخه هاي ديگر بي اثر ميگردد با وجود اين مخاطب به نسبت هر يكي از نسخه هاي قبول شده كه مسترد نگرديده باشد مسئول است ظهر نويس كه نسخه هاي متعددي را با اشخاص متعدد تفويض ميكند و همچنان ظهر نويسهاي ديگري كه بعد از او مي آيند بمقابل نسخه هائيكه امضاي شانرا محتوي بوده و مسترد نشده باشد مسئول اند.
حصه دهم
جعل كاري ـ‌ تحريفات

ماده 536 ـ‌ جعل يك امضاء در برات چه امضاي صادر كننده باشد و يا قبول كننده بامضاهاي ديگري كه در برات موجود است خللي وارد نميكند.
 ماده 537 ـ اگر در متن برات تحريف واقع شود اشخاصيكه بعد از تحريف امضاء نموده اند به مبلغ بعد از تحريف و آنانيكه قبل از آن امضا نموده اند بر طبق متن اصل برات مسئولند.
حصه يازدهم
مرور زمان
ماده 538 ـ كافه دعاوي كه عليه قبول كننده از رهگذر برات نشئت نمايد از تاريخ حلول موعد بعد از مرور مدت سه سال ساقط ميشود دعاوي ئيكه حال عليه ظهر نويسان و صادر كننده اقامه كند و از تاريخ اعتراضيكه در وقت معين آن نوشته شده باشد (و اگر در سند شرط اعاده بدون مصرف موجود باشد از تاريخ انقضاي موعد) بمرور يكسال ساقط ميشود دعوائيكه ظهر نويسان بر عليه همديگر شان و يا عليه صادر كننده اقامه كند از تاريخ تاديه برات از طرف ظهر نويسان و يا از تاريخي كه عليه خود آنها اقامه دعوي شده باشد بمرور شش ماه ساقط ميشود.
ماده 539 ـ معامله كه مسلتزم قطع مرور زمان است تنها در حق كسيكه از آن استفاده ميكند معتبر است.
حصه دوازدهم
احكام عموميه

ماده 540 ـ اگر موعد يك برات با ايام تعطيل مصادف باشد تاديه آن در روز اول كاري كه يوم تعطيل را تعقيب ميكند طلب ميگردد و همچنان جمله معاملات متعلق ببرات بالخاصه موضوع ارائه براي قبول و تحرير اعتراض در روز كار اجرا ميشود. در صورتيكه يكي از معاملات مذكوره در داخل يك مدتي تصادف كند كه روز آخر آن قانونا تعطيل شمرده شود مدت مذكور تا روز اول كاري كه روز انقضاي مدت مذكور را تعقيب ميكند تمديد ميشود. روزهاي تعطيل كه در بين واقع ميشود بحساب مدت داخل است.
 ماده 541 ـ مدتيكه قرار قانون با مقاوله معين باشد روزهاي اول آن باين مدتها شامل نميشود.
 ماده 542 ـ اهليت اشخاص در تعهدات برات نظر به قوانين دولت متبوع اشخاص تعهد كننده تثبيت ميگردد.
 ماده 543 ـ اجراي هر گونه تعهدات در معامله برات تابع قوانين مملكتي است كه تعهد در آنجا بعمل آمده است.
 ماده 544 ـ اعتراض و بالعموم هر اقدامي كه براي حفظ حقوق ناشيه از برات و استفاده از آن بعمل مي آيد تابع قوانين مملكتي خواهد بود كه از آن بعمل ميايد تابع قوانين مملكتي خواهد بود كه آن اقدام در آنجا عملي ميشود.
فصل دوم
(حجت)

ماده 545 ـ‌ حجت تجارتي بايد داراي شرائط ذيل باشد: 1ـ تحرير كلمه (حجت) بر روي سند بهر زباني كه حجت نوشته شده باشد. 2ـ تاديه بلا شرط مبلغ معين. 3 ـ‌ موعد تاديه. 4ـ محل تاديه 5ـ اسم شخصيكه تاديه مبلغ در وجه و يا بامر او ميشود. 6ـ محل و تاريخ تحرير حجت. 7 ـ‌ امضاي صادر كننده حجت.
 ماده 546 ـ سندي كه يكي از مواد متذكره ماده فوق را حاوي نباشد (باستثاني موارد ذيل) (حجت) شناخته نميشود. حجتي كه موعد تاديه آن تحرير نگرديده باشد عند المطالبه قابل تاديه است اگر در يك حجت محل تاديه آن تحرير نشده باشد محل صدور آن محل تاديه و در عين زمان محل اقامت صادر كننده دانسته ميشود. اگر در متن حجت محل صدور تحرير نگرديده باشد محل صدور همان محلي دانسته ميشود كه پهلوي اسم امضا كننده تحرير گرديده باشد.
 ماده 547 ـ مقررات ذيل كه ببرات تعلق دارد راجع بحجت نيز قابل تطبيق است. راجع به ظهر نويسي مواد (480 – 510) راجع به ضمانت مواد (499 ـ 501) راجع به موعد مواد (502 ـ 506) راجع به تاديه مواد (507 ـ‌ 512) راجع به حق رجوع در صورت عدم تاديه مواد (513 ـ 520 ـ 522 ـ 523). راجع به توسط تاديه بالواسطه مواد (525 ـ 529 ـ 533). راجع به جعل و تحريف (536 ـ 537). راجع به مرور زمان (538 ـ‌ 539 ). راجع به صورت حساب ايام رسميه (540 ـ 541 ). همچنان راجع به تاديه در اقامتگاه شخص ديگر احكام مواد (474 ـ 496) و دائر به مقاوله تكت پولي (475 و 496) و دائر به مقاوله تكت پولي 475 و درباره بيانات مختلف راجع بمبالغي كه تاديه ميشود 476. راجع به نتايج امضاي شخصي كه واجد اهليت ميباشد (477) و راجع به نتايج امضاي كسيكه وكيل نباشد و يا از حدود وكالت تجاوز كند حكم ماده (478)‌در خصوص حجت هم معتبر است.
ماده 548 ـ شخصيكه حجت را امضا ميكند مثل شخصي قبول كننده يك برات مسئول است حينيكه بعد از مدتي از رويت تاديه آن قبول ميشود (بشرطيكه از طرف امضاء‌كننده عباره (ملاحظه شده) بر آن تحرير شده باشد) در ظرف مدت هاي معينه ماده (492) لازم الارائه است. اگر صاحب امضاء از تحرير عباره (ملاحظه شده است) با قيد تاريخ آن امتناع كند بايد قرار ماده (494) امتناع توسط يكورقه اعتراض اثبات شود تاريخ اين ورقه اعتراض مبدا موعد تاديه بعد از ارائه سند دانسته ميشود.
فصل سوم
حصه اول
چك

ماده 549 ـ‌ چك محتوي شرايط ذيل باشد. 1ـ در متن سند ذكر كلمه چك. 2ـ‌ امر بلا قيد و شرط تاديه مبلغ. 3ـ اسم شخصيكه تاديه ميكند (مخاطب) 4ـ ذكر محل تاديه 5ـ قيد محل تاريخ صدور چك 6ـ امضاي شخصي كه چك را صادر ميكند (صادر كننده).
 ماده 550 ـ سندي كه يكي از شرايط متذكره ماده (549) حاوي نباشد چك شناخته نميشود. مگر در مورد آتيه: اگر محل تاديه در چك ذكر نشده باشد محليكه به پهلوي اسم مخاطب نوشته باشد محل تاديه و در عين زمان اقامتگاه مخاطب شناخته ميشود. اگر محل صدور چك ذكر نشده باشد محليكه بعد از اسم صادر كننده ذكر شده باشد محل صدور شناخته ميشود.
 ماده 551 ـ چك در حالي صادر ميشود كه صادر كننده در نزد مخاطب دارائي داشته و مخاطب در اثر موافقه صريح يا ضمني به تاديه آن مكلف باشد.
ماده 552ـ چك را ميتوان (بصور) ذيل قابل تاديه دانست: 1ـ‌ بيك شخص معين يا به امر او. 2ـ به حامل. يك چك كه شخص مودي اليه آن معلوم نباشد محرر به حامل شناخته مي شود.
ماده 553 ـ صادر كننده مي تواند چك را در وجه خود صادر كند.
ماده 554 ـ‌ در صورتي كه بين ارقام و حروف مبلغ مندرجه چك اختلاف باشد حروف معتبر است. ماده 555 ـ‌ در صورتي كه بين ارقام و حروف مبلغ مندرجه چك اختلاف باشد حروف معتبر است.
 ماده 556 ـ اگر چك علاوه از امضاي شخص صلاحيت دار داراي امضاي اشخاص باشد كه اهليت تعهد چك را دارا نباشند و يا امضاهاي جعلي و اشخاص غير حقيقي باشد تعهد اشخاص داراي اهليت كه بچك امضا نموده اند باز هم معتبر است.
ماده 557 ـ كسانيكه چك را بنام و حساب شخصيكه وكالت او را ندارند صادر يا تاديه كنند مسئول نتايج آنند.
ماده 558 ـ شخص صادر كننده ضامن تاديه است و شرطي كه متضمن ابراء ضمانت تاديه باشد معتبر نيست. و پس از تاديه وجه چك صادر كننده از ضمانت بري ميشود.
حصه دوم
ظهر نويسي
ماده 559 ـ هر چك باستثناي چك محرر به حامل بطريق ظهر نويسي بديگر قابل انتقال است اگر صادر كننده بر چك جمله (قابل انتقال نيست) و يا يك جمله ديگريكه عين معني را افاده كند نوشته باشد چك مذكور بطريق ظهر نويسي نقل شده نميتواند. چك را مي توان بمخاطب و صادر كننده و مسئولين ديگر ظهر نويسي نمود. اين اشخاص ميتوانند از طرف خود چك را تكرار بديگران ظهر نويسي كنند. با ظهر نويسي كافه حقوق متولد از چك انتقال مي يابد.
 ماده 560 ـ ظهر نويسي بايد بلا شرط باشد تعيين شرط در ظهر نويسي معتبر نيست همچنين ظهر نويسي يك قسمت از مبلغ مندرجه چك صحيح نيست ظهر نويسي يك قسمت از مبلغ مندرجه چك صحيح نيست ظهر نويسي اگر از طرف مخاطب به عمل آيد باطل است. ظهر نويسي به نام مخاطب حكم رسيد را دارد.
ماده 561 ـ‌ ظهر نويسي يا بر خود چك يا بر يك ورقه ملصقه ديگري چك نوشته ميشود ظهر نويسي لازم است از طرف ظهر نويس امضا شود. اگر ظهر نويس بدون ذكر حامل تنها به امضاء‌ اكتفا نموده باشد ظهر نويسي صحيح است. (ظهر نويسي سفيد) راجع به ظهر نويسي چك مقررات مواد 483 الي 488 قابل تطبيق است.
حصه سوم
ضمانت
ماده 562ـ مقررات ماده (499) الي (501) حصه چهارم راجع به ضمانت برات در خصوص ضمانت چك هم معتبر است.
حصه چهارم
ارائه و تاديه
ماده 563 ـ چك عند الرويت قابل تاديه است هر شرطيكه بر خلاف آن باشد غير معتبر است.
 ماده 664ـ اگر چك در همان مكانيكه صادر شده قابل تاديه باشد دارنده چك مكلف است كه در ظرف پانزده روز از تاريخ صدور وجه آنرا مطالبه كند و اگر از يك نقطه به نقطه ديگر مملكت صادر شده باشد بايد در ظرف دو ماه از تاريخ صدور چك مطالبه شود در مورد چكهائيكه از خارج صادر شده و بايد در افغانستان پرداخته شود مقررات را جمعه به چك هائيكه در افغانستان صادر شده رعايت خواهد شد ولي مدتيكه در ظرف آن دارنده اين چنين چك ها مي تواند وجه آنرا مطالبه كند چهار ماه از تاريخ صدور است.
 ماده 565ـ اگر محل صدور و محل تاديه چك تقويم مختلف داشته باشد تاريخ صدور همان روز دانسته خواهد شد كه با روز تقويم محل تاديه مطابق باشد.
'ماده 566 ـ اگر دارنده چك در ظرف مواعد قانوني پرداخت وجه چك را مطالبه نكند دعوي او عليه ظهر نويس مسموع نخواهد بود و اگر وجه چك به سببي كه مربوط به مخاطب است از بين برود دعوي دارنده چك عليه صادر كننده نيز مسموع نيست ولي مخاطب بعد از اختتام موعد چك هم ميتواند تاديه كند. ماده 567 ـ اگر صادر كننده چك بعد از اصدار آن فوت يا واجد عدم صلاحيت و اهليت شود در اعتبار چك تاثير ندارد.
ماده 568 ـ‌ كسيكه وجه چك را دريافت ميكند بايد ظهر آنرا رسيد نمايد دارنده ميتواند تاديه قسمي را قبول نمايد، در اينصورت باندازه مبلغيكه دريافت داشته در ظهر چك رسيده نمايد.
ماده 569 ـ‌ اگر چكي به پولي قابل تاديه نوشته شود كه پول مملكت تاديه نباشد مبلغ قابل تاديه را ميتوان به پول مملكت مطابقت بقيمت آن در روز تاديه (بخواهش حامل) بعمل آورد. اگردر وقت ارائه پول تاديه نشده باشد دارنده چك مي تواند بر حسب ميل خود تقاضا كند كه تاديه به پول آن مملكت از روي نرخ روز ارائه و يا نرخ روز تاديه به عمل آيد. قيمت پول خارجي بر طبق رواج محل تعيين ميشود معذالك صادر كننده ميتواند شرط گذارد كه مبلغ قابل تاديه بر طبق نرخي كه در چك نوشته شده است حساب شود.
حصه پنجم
چك هاي مخطط (كراس) و چك هاي قابل انتقال بحساب
ماده 570 ـ صادر كننده و يا دارنده چك ميتواند چك را خط (كراس) بكشد. خط كشيدن عبارت است از كشيدن دو خط متوازي بر وي چك كه يا عام است يا خاص اگر در بين دو خط چيزي ذكر نشده باشد و يا كلمه (بانكدار) و يا كدام كلمه ديگري معادل آن نوشته باشد اين خط كشيدن عام است و اگر اسم (بانكدار) در بين دو خط نوشته شده باشد اين خط كشيدن خاص است خط عام را ميتوان بخط خاص تحويل داد مگر عكس آن و يا امحاي خط و بانكدار و يا اسم بانكدار جايز نيست.
ماده 571 ـ‌ يك چك كه بطور عام خط كشيده شده باشد مخاطب تنها به (بانكدار) و يا مشتري خود انتقال داده ميتواند. چكي كه بصورت خاص خط كشيده شده باشد مخاطب فقط ببانك داريكه اسم او نوشته شده و يا اگر بانكدار مخاطب باشد فقط به مشتري خود انتقال داده ميتواند. بانكداريكه اسم او ذكر شده است مي تواند چك را ببانكدار ديگري براي تحصيل تسليم كند، بانكدار ديگري براي تحصيل تسليم كند، بانكدار چك مخطط را بجز در حساب مشتريان خود و يا بانكدار ديگري نميتواند معامله كند. مخاطب يا بانك دار ي كه مقررات فوق را رعايت نكند براي ضرريكه توليد ميشود تا باندازه مبلغ چك مسئول است.
ماده 572 ـ صادر كننده يا دارنده چك ميتواند تاديه نقدي چك را به اينصورت منع كند كه بر روي چك عرضا عباره (قابل معامله بحساب است)‌را بنويسد محو عباره (قابل تاديه بحساب است) از چك جايز نيست.
حصه ششم
مراجعه بنا بر عدم تاديه
ماده 573ـ در صورت امتناع از تاديه دارنده چك ميتواند به ظهر نويسان صادر كننده چك ميتواند به ظهر نويسان صادر كننده و اشخاص مسئول ديگر مراجعه كند دارنده ميتواند با يكي از دلايل ذيل امتناع از تاديه را باثبات برساند: 1ـ اعتراض توسط يك ورقه رسمي. 2ـ تحرير در ظهر چك از طرف مخاطب با قيد تاريخ. 3ـ تصديق محكمه تجارتي مبني بر ارائه چك به قيد تاريخ.
ماده 574 ـ‌ اعتراض بايد قبل از انقضاي مدتي كه براي ارائه مقرر است عملي شود اگر چك در آخرين روز مقرره ارائه شود اعتراض را ممكن است در روزكار يكه بعد از آن مي آيد عملي ساخت.
ماده 575ـ در صورت امتناع از تاديه پس از اعتراض دارنده چك ميتواند بظهر نويس خود و يا صادر كننده در داخل چهار روز كاريكه بعد از تحرير اعتراض مي آيد اطلاع بدهد هر ظهر نويس بايد در داخل چهار روز كاريكه بعد از گرفتن اطلاع مي آيد از عدم تاديه بظهر نويس ما قبل خود خبر بدهد و درين اطلاع اسم و آدرس اشخاص را كه كه اطلاع سابق را داده اند ذكر نمايد و بهمين صورت مسلسلا تا به صادر كننده برسد اگر چك ضمانت شده باشد بايد در داخل همان مدت بضامن هم خبرداده شود. اطلاع ممكن است با اعاده چك و يا با مكتوب راجستري توسط پيوسته اجرا شود تاريخ رسيد پوسته در تعيين موعد اطلاع اعتبار داده ميشود. شخصي كه در داخل مدت معينه اطلاع ندهد حقوق خود را از دست نمي دهد ولي اگر بنابر غفلت او كدام ضرري عايد شده باشد مسئول جبران آن ميباشد معذالك اندازه مسئوليت او از مبلغ مندرجه چك اضافه تر شده نميتواند.
ماده 576 ـ‌ حامل چك ميتواند بر عليه تمام اشخاصيكه در چك مسئوليت دارند مجتمعا يا منفردا اقامه دعوا نمايد و درين كار مكلف برعايه ترتيب ظهر نويسي نميباشد. و همين حق را هر شخصي تاديه كننده ديگر نيز دارا ميباشد. دعوي بر عليه يكي از اشخاص مسئول مانع دعوي بر عليه اشخاص ديگر نيست.
ماده 577 ـ‌ حامل چك يا تاديه كننده مي تواند از شخص مسئول مصارف ذيل را مطالبه كند. 1 ـ مبلغ تاديه ناشده چك. 2ـ‌ تكت پولي. 3 ـ‌ مصارف اعتراض و غيره كه متحمل شده باشد.
ماده 578 ـ هر شخص مسئول كه مورد مراجعه واقع شده باشد ميتواند در بدل تاديه چك را با عتراض و رسيد تقاضا نمايد ظهر نويسي كه چك را گرفته و تاديه نموده باشد ميتواند ظهر نويسي خود و ظهر نويسي ظهر نويسان ما بعد را ابطال نمايد.
حصه هفتم
عدد نسخه هاي چك
ماده 579 ـ‌ صدور چك به نسخه هاي متعدد ممكن است در اينصورت بايد هر نسخه داراي نمره واحد بوده ودر آن تصريح شود كه تعداد نسخه چند است و به موجب نسخه اول وجه قابل تاديه ميباشد.
ماده 580 ـ‌ چون تاديه بذريعه نسخه اول صورت گرفته نسخه هاي ديگر از اعتبار ساقط است.
حصه هشتم
ساخت كاري و تحريفات
ماده 581 ـ احكام مواد 536 و 537 كه مربوط ساخته كاري و تحريفات ميباشد درباره چك نيز مرعي الاجرا است.
حصه نهم
مرور زمان
ماده 582 ـ دعاوي كه حامل عليه ظهر نويس ها و صادر كننده اقامه ميكند شش ماه بعد از انقضاي مدت ارائه ساقط است همچنين دعوي هر يك از مسئولين از تاريخ تاديه وجه بعد از انقضاي شش ماه ساقط ميشود حكم ماده (539) درباره چك نيز معتبر است.
ماده 583 ـ احكام عموميه مواد (540 و 541) كه راجع ببرات و ججت ميباشد درباره چك ها نيز قابل تطبيق است.
فصل چهارم
ضياع اسناد تجارتي
ماده 584 ـ اگر حامل يك سند تجارتي مالكيت خود را ذريعه ظهر نويسي ها بلا انقطاع به اثبات برساند مجبور نيست وجه آنرا كه اخذ نموده اعاده بدارند مگر اينكه ثابت شود كه آنرا بذرايع غير قانوني بدست آورده است.
ماده 585 ـ سند تجارتي كه از نزد حامل مفقود شده باشد مي تواند بطلان آنرا در محكمه مربوطه كه مكلف باستماع دعاوي تجارتي است ادعا نمايد. سند و كيفيت به تملك و فقدان را حتي الامكان شرح دهد. در صورتيكه محكمه دلائل درخواست كننده را كافي بداند اگر سند مفقود برات قبول شده باشد آنرا به قبول كننده و اگر سند چك يا برات قبول ناشده باشد به صادر كننده و مخاطب اگر سند در وجه حامل باشد به مخاطب عدم تاديه وجه آنرا تحريرا امر ميدهد محتويات سند و لزوم ارائه آنرا در ظرف دو ماه توسط جرايد رسمي و غير رسمي سه مرتبه اعلان مي نمايد در ختم اين مدت تصميم لازم را در ابطال سند اتخاذ خواهد نمود. اين مدت راجع به سنديكه موعد آن بسر رسيده باشد سر از تاريخ اعلان منتشره در جريده رسمي و درباره سنديكه موعد آن بعد از اعلان سوم بسر ميرسيد سر از تاريخ بسر رسيدن موعد آن و راجع به سنديكه تاديه آن مشروط به ارائه بوده و در تاريخ اعلان سوم مدت ارائه آن هنوز نرسيده باشد سر از روز اخير مدت ارائه معتبر است.
 ماده 586 ـ شخصيكه خواهش بطلان سند را مي نمايد ميتواند بيانيه مبني بر محتويات اساسي ترتيب و در مدت و محليكه قانونا تعيين شده باشد به مخاطب ارسال نمايد همين ورقه راجع به تاديه و عدم تاديه و رويت بمنزله اعتراض تلقي ميشود.
ماده 587 ـ اگر سند در خاتمه مدتي كه تعيين شده ارائه نشود محكمه ميتواند در اثر تقاضاي مدعي راجع بابطال سند حكم صادر و باشخاصيكه در ماده (585) ذكر شده ابلاغ نمايد بموجب حكم ابطال مدعي مثل اينكه اصل سند ضايع شده را مالك باشد حقوق خود را از قبول كننده برات و اگر برات قبول نشده باشد و يا حجت و چك باشد از صادر كننده مطالبه نمايد شخصيكه عليه او دعوي ميشود حق دارد كه از تاريخ صدور حكم تا يك ماه به محكمه رجوع و عدم استحقاق محكوم له را باثبات برساند.
ماده 588 ـ اگر سند الي ختم مدت اعلان به محكمه معين ارائه شود محكمه هدايت ماده (585) راجع بابلاغ را اجرا و مطابق اصول به دعوي رسيدگي نموده حكم صادر مي نمايد.
   فصل چهارم
تعهدات تجارتي
فصل اول احكام عمومي

ماده 589 ـ اگر دو شخص و يا اشخاص متعدد در ضمن يك معامله كه خواه براي يك نفر و يا همه ايشان ماهيت تجارتي را دارا باشد در مقابل شخص ثالثي مشتركا داخل تعهد شوند در صورتيكه خلاف آن در قرارداد تصريح نشده باشد مجتمعا مسئول شمرده ميشوند. عين همين حكم بر اشخاصيكه ضمانت ديون را مي نمايند نيز تطبيق ميشود.
ماده 590 ـ پوليكه در نتيجه كدام عقد تجارتي واجب التاديه شود و در داخل مملكت رواج قانوني نداشته باشد در انقضاي وعده تبديل آن نظر به نرخ روز به پول افغاني جائز است. ليكن اگر در حين عقد تاديه پول خارجي كه رواج قانوني نداشته باشد تصريح شود و يا به اين معني كدام عبارت ديگري استعمال شده باشد شرط تاديه عين پول خارجي معتبر است. ماده 591 ـ شخصيكه تعهد تجارتي خود را در اثر حيله و تقصير ايفا نكند و يا در ايفاي آن تاخير نمايد بعد از اينكه رسما و يا بارسال مكتوب راجستري به او اخطار ميشود مجبور است كه خساره را كه متعهد له دچار شده با مفادي كه از آن محروم گرديده جبران كند. اسباب مجبره ( فورس ماژور) ازين حكم مستثني است.
ماده 592 ـ اگر متعهد تعهد خود را نقض نمايد يا تعهدي را كه بصورت مطلق در يك وقت معين و يا در ظرف يك مدت معين لازم الاجرا باشد ايفا ننمايد و يا موضوع تعهد عبارت از نكردن يك عمل باشد و آن را اجرا نمايد بدون اخطار دعوي جبران خساره شده ميتواند.
ماده 593 ـ اگر مبلغي كه در تعهد بنام جبران خساره معين شده باشد از مقدار منفعتي كه متعهد له در صورت ايفاي تعهد حاصل مينمود اضافه هم شود محكمه نميتواند اندازه آن را تنزيل دهد در صورتيكه بر خلاف آن را تنزيل دهد در صورتيكه بر خلاف آن در قرارداد صراحت نباشد متعهد له باخذ مبلغي كه بنام جبران خساره مقرر داشته است به عوض ايفاي تعهد مجبور نميشود اگر ضرريكه متعهد له به آن دچار شود از مبلغيكه بنام جبران خساره معين ميشود زيادتر باشد در صورتيكه در قرارداد صراحتي بر خلاف آن موجود نباشد متعهد مجبور است مبلغ اضافي را هم تاديه كند.
ماده 594 ـ اگر عدم ايفاي تعهد در اثر علني باشد كه قبلا قابل پيش بيني نبوده و يا از تقصير دائن توليد شده و يا در اجراي تعهد قيد احترازي از جانب متعهد له قبول شده باشد متعهد به هيچ نوع به جبران خساره مكلف شده نميتواند. ماده 595 ـ دادن بيعانه دليل عقد شمرده ميشود در حال ايفاي تعهد طرفين بيعانه محاسبه ميشود. اگر عقد در اثر رضاي طرفين وي ا نظريه سبب ديگري كه موجب جبران خساره نباشد فسخ گردد بيعانه بصاحب آن اعاده ميشود.
ماده 596 ـ در صورتيكه برخلاف آن در قرارداد و يا عرف تجراتي مقرر نباشد طرفيكه در اثر تقصير خود به ايفاي تعهد نمي پردازد اگر بيعانه داده باشد حق مطالبه آنرا ندارد و اگر شخصي تعهد را بنابر تقصير خود ايفا نكند گيرنده بيعانه علاوه از اعاده بيعانه مجبور است كه معادل آنرا هم بجانب مقابل بپردازد در هر دو صورت طرفيكه تعهد خود را ايفا نكند مجبور است خساره طرف ديگر را ولو اينكه از پول بيعانه اضافه هم باشد جبران كند.
ماده 597 ـ اگر يكي از طرفين در مقابل تاديه و يا وعده تاديه مبلغ معين حق رجوع از عقد را براي خود شرط گذاشته باشد شروع ايفاي تعهد و يا قبول ايفاي تعهد طرف مقابل مانع اجراي حق رجوع مي گردد.
 ماده 598 ـ تكت پولي دين تجارتي بعد از انقضاي ايام معين و در صورت تعيين معود معين از تاريخ اخطار حساب مي شود.
ماده 599 ـ شخصيكه واجد اوصاف تجارتي بوده براي يكنفر تاجر و يا غير تاجر عملي را انجام دهد كه از ايجابات تجارتي وي باشد و يا بصورت ديگري تحصيل منفعت نموده باشد حق دارد عوض آن عمل را مطالبه و اخذ نمايد. علاوه بر اين حق دارد مبلغي را كه براي اجراي كار و يا تحصيل منفعت بطور پيشكي داده و مصارفي را كه بعمل آورده باشد از تاريخ مصرف با تكت پولي طلب نمايد.
ماده 600 ـ تكت پولي در امور تجارتي به اساس موافقه جانبين آزادانه تعيين شده ميتواند.
ماده 601 ـ تعهد تجارتي در محليكه در قرارداد معين شده و اگر در قرارداد معين نشده باشد در محليكه نظر به ماهيت و مقصد تجارت ضمنا معين شده ميتواند لازم الاجرا است اگر محل اجرا در قرارداد تصريح نشده و ضمنا نيز معين شده نتاند متعهد مجبور است تعهد خود را به محليكه تجارت خانه او ميباشد و اگر تجارت خانه نداشته باشد در محل اقامت خويش اجرا كند.
ماده 602 ـ تعهد تسويه يك مبلغ اگر بر خلاف آن بطور صريح يا ضمني در قرارداد ذكر نشده باشد در محل تجارت خانه دائن و اگر تجارت خانه او موجود نباشد در اقامتگاه شخصي او ايفا مي شود. و مديون حق مطالبه مصارف و خساره تسويه را ندارد.
 ماده 603 ـ خواهش ايفاي يك تعهد كه زمان اجراي آن در مقاوله تعيين نگرديه باشد در هر زمان ممكن است و ليكن تعهديكه نظر به عرف و يا چگونگي معامله بعد از مرور يك مدت معين از عقد قابل ايفا باشد نميتوان متعهد را قبل از انقضاي مدت مذكور به ايفا مجبور ساخت.
ماده 604 ـ اگر شرط شده باشد كه تعهد در بين مدتيكه صراحتا و ياضمنا تعيين شده ايفا گردد لازم است قبل از ختم آن مدت اجرا شود. اگر ختم مدت مصادف با روز تعطيل عمومي باشد اقلا يكروز قبل از روز ختم ايفا گردد. اگر مديون قبل از ختم موعد اذن تاديه دين را داشته باشد در صورتيكه عرف و عادتي بر خلاف آن وجود نداشته باشد نمي تواند بدون رضاي دائن دين را تنزيل كند.
ماده 605 ـ اگر در مقاوله راجع به نوع و وصف اشيائي كه تسليم آن تعهد شده است تصريحي موجود نباشد متعهد ميتواند از اشياي كه داراي وصف و نوعيت متوسط باشند بدهد ولي همانطوريكه متعهد مجبور بدادن جنس اعلي نيست بدادن جنس ادني هم مجاز نميباشد.
ماده 606 ـ عقديكه طرفينر ا الزام مي نمايد تايك طرف تعهد خويشرا ايفا نكند طرف ديگر بايفاي تعهد مجبور نيست ليكن اگر يكطرف نظر بصراحت قرارداد و يا ماهيت معامله و يا نظر بعرف جاريه مقدمتر از طرف ديگر باجراي تعهد مكلف باشد ولو كه طرف ديگر تعهد خود را ايفا ننموده باشد باجراي تعهد مذكور مكلف است.
ماده 607 ـ‌ در صورتيكه يكي از طرفين تعهد خود را ايفا نمايد و طرف ديگر اجرا نكند اجرا كننده ميتواند يك اطلاعيه ارسال كند مبني بر اينكه اگر طرف ديگر به ايفاي تعهد در ظرف مدت مناسب اقدام نكند عقد فسخ خواهد شد و پس از آن به محكمه مراجعه و فسخ قرارداد را مطالبه ميتواند. طرفيكه به محكمه براي فسخ مراجعه ميكند ايفاي تعهد را تقاضا نميتواند بعد از اقامه دعوي فسخ همان طوريكه محكمه نميتواند به مدعي عليه براي ايفاي تعهد مهلت بدهد بهمان صورت نميتواند پيش نهاديرا كه از جانب مدعي عليه به نسبت ايفاي تعهد ميشود قبول كند اگر فسخ عقد معلق به يك شرط باشد و يا براي اجراي آن صراحتا و يا ضمنا مدتي معين شده باشد بعد از تحقق شرط و يا مرور مدت طرف ديگر به قبول خواهشيكه از جانب متعهد راجع بايفاي تعهد ميشود مجبور نميگردد.
فصل دوم
عقود تجارتي

حصه اول
صورت انعقاد

ماده 608 ـ براي عقود تجارتي رضاء و موافقت طرفين كافي است تنظيم قرارداد و يا ايفاي مراستم ديگر لزوم ندارد. ماده 609 ـ اگر قانونا براي عقد رعايت شكل مخصوص تحريرا لازم باشد و يا طرفين عقد را بايفاي بعضي مراسم مانند تنظيم مقاوله موقوف گذاشته باشند تا زمانيكه شكل مذكور رعايت و يا مراسم معينه اجرا نشود عقد صورت نميگيرد. در صورتيكه طرفين به تنظيم قرارداد موافقت نموده باشند چنان دانسته ميشود كه انعقاد عقد را به تنظيم قرارداد ملتوي گذاشته اند. اگر قرارداد تنظيم هم نگرديده ولي ثابت شود كه طرفين عقد را منتقد دانسته اند عدم تنظيم قرارداد سبب عدم انعقاد عقد شمرده نميشود.
 ماده 610 ـ اگر ايجاب بصورت تعيين يك مدت معين براي قبول بعمل آمده باشد در صورتيكه طرفين حاضر هم باشد ايجاب كننده نميتواند قبل از انقضاي مدت معينه از ايجاب منصرف شود. اگر ايجاب بدون تعيين مدت بعمل آمده باشد اعتبار آن باقي نميماند مشروط به اينكه در صورت حاضر بودن طرفين قبول فورا واقع نشده باشد. عقديكه ذريعه وسايل مخابراتي از قبيل تيلفون وقوع مييابد در حكم عقد يست كه حضورا به عمل آمده باشد.
 ماده 611 ـ براي ايجابيكه بصورت تحرير واقع ميشود اگر مدت تعيين نشده باشد ايجاب كننده نميتواند قبل از انقضاي مدتيكه عرفا براي تفكر و دادن جواب قبول از جانب قبول كننده مرور آن لازم است از ايجاب منصرف شود.
ماده 612 ـ جواب قبول بايد در ظرف مدت معين كه بايجاب كننده رسيده بتواند فرستاده شود اگر جواب بعد از مرور اين مدت توصل ورزد عقد صورت نميگيرد ولي در صورتيكه معلوم شود كه جواب قبول در ظرف مدت معين لازمه داده شده است ايجاب كننده مجبور است راجع به تاخير جواب فورا بجانب مقابل از عدم انعقاد عقد خبر دهد و الا عقد مذكور منعقد ميگردد.
ماده 613 ـ سكوت محض جانب مقابل قبول گفته نميشود. وليكن در صورتيكه دو تاجر با هم ديگر مناسبات تجارتي دائمي داشته باشد و يا يكي از اين دو تاجر بديگر خود مراجعه و او را بنام خود باجراي بعضي معاملات بوكالت گماشته باشد ايجابيكه از طرف يكي از ايشان بديگري واقع ميشود بايد طرف مقابل فورا به ايجاب مذكور جواب بدهد و الا سكوت او قبول شمرده ميشود. طرفيكه ايجاب را رد ميكند راجع بامواليكه در اثناي تبليغ ايجاب باو فرستاده شده است مكلف است تدابيري را كه در مواد (762 – 763)‌ بيان شده است اتخاذ كند.
ماده 614ـ اگر جواب قبول موافق به ايجاب نباشد عقد منعقد نميگردد. درين صورت قبول ايجاب جديد را اقتضاء ميكند.
 ماده 615 ـ براي اينكه تلگراف مربوط به ايجاب يا قبول معتبر شده بتواند لازم است باثبات برسد كه داراي امضاي شخص فرستنده است و يا تلگرام به اجازه او صادر شده است.
 ماده 616 ـ‌ ايجابيكه تحريرا بعمل مي آيد از تاريخ وصول جواب قبول بايجاب كننده عقد منعقد ميشود ليكن اگر ايجاب كننده قبل از رسيدن جواب قبول و يا در عين زمان از انصراف قبول كننده واقف شود ايجاب بلا اثر ميشود. ماده 617 ـ عقديكه ذريعه مخابره واقع شود از تاريخ ارسال جواب قبول منعقد و معتبر دانسته ميشود طوريكه در ماده (613) مقرر شده در صورتيكه قبول بصراحت لازم نباشد عقد از تاريخ رسيدن ايجاب به مخاطب معتبر است.
ماده 618 ـ فوت و يا سلب اهليت يك تاجر در ايجاب يا قبول او راجع به معاملات تجارتي اش مستلزم بطلان نمي گردد مگر اينكه بر خلاف آن تصريح نموده باشند و يا از ماهيت معامله استدلال شود.
حصه دوم
تفسير عقود تجارتي
ماده 619 ـ
اگر معني عبارت كه در يك معامله تجارتي تحرير ميشود واضح و منطقي باشد بمعناي ظاهري آن اعتبار داده ميشود اگر عبارتي منافي مقصد بديهي باشد در اينصورت به مقصد اعتبار داده ميشود.
ماده 620 ـ‌ در صورتيكه عبارت امكان تعبيرات متعددي را داشته باشد مقصد مشترك طرفين از مندرجات ديگر مقاوله باعرف و عادات و تعاملات و احواليكه در زمان تنظيم مقاوله موجود باشد و يا نظر بسوابق تطبيقات در گذشته تعيين ميشود.
ماده 621 ـ‌ در صورتيكه عبارت معني متعدد و مشترك داشته باشد بهر معني كه قرينه افاده نمايد بهمان معني تفسير ميشود.
ماده 622 ـ در صورتيكه عبارت مقاوله بمني متعددي تعبيرشود و مطابق حكم ماده (620)‌ مقصد حقيقي طرفين تعيين شده نتواند مقاوله به له متعهد و عليه متعهد له تفسير ميگردد.
ماده 623 ـ اعتبار عرف تجارتي و احكام قانوني در معاملات تجارتي مور است مگر اينكه صراحتا جانبين بر خلاف آن موافقت نموده باشند.
حصه سوم
وسائل ثبوت عقود تجارتي
ماده 624 ـ
محكمه باستناد و مقاولات تجارتي بر ثبوت عقد حكم صادر مي نمايد. ودر صورتيكه حكم ديگري در اين قانون موجود نباشد از شهادت شهود قراين و امارات استفاده ميتواند اندازه مدعي به درين قاعده نزد محكمه فرقي نميكند. ماده 625 ـ اعاده يك سند به مديون درصورتيكه خلاف آن ثابت نشود دليل تاديه بدل سند محسوب ميشود.
ماده 626 ـ سند يا مقاوله يك معامله تجارتيكه اثبات آن لازم به سند نبوده ابهام داشته باشد محكمه ميتواند از روي شهادت قرائن و امارات اصدار حكم نمايد.
ماده 627 ـ اقرار قابل تجزيه نيست. بنابران لازم است بياني كه مدعي عليه ميكند يا تماما رد يا قبول شود.
ماده 628 ـ در صورتيكه مقاوله تحريري وجود نداشته باشد شخصيكه يك بيجك را صراحتا يا ضمنا قبول ميكند چنان شمرده ميشود كه مندرجات آنرا هم قبول نموده است. شخصيكه بيجك ميگيرد اگر از تاريخ گرفتن آن در مدت بيست روز اعتراضي در محتويات آن نكند چنان تلقي ميشود كه مندرجات آن را قبول نموده است.
فصل سوم
(بيع تجارتي)

(حصه اول)
(احكام عمومي)

ماده 629 ـ
رضاي طرفين به نسبت مبيعه و قيمت انعقاد بيع دانسته ميشود اطلاع قيمت جاريه و ارسال كتلاك و يا عرضه فروش كه بدون تعيين ماهيت و مقدار و قيمت اشياء‌ بعمل مي آيد ايجاب شمرده نميشود.
 ماده 630 ـ‌ اگر بايع مال غير را فروخته باشد مشتري مالك آن شده نمي تواند ولي بايع مكلف است كه يا مال را خريداري و بشمتري تسليم نمايد و يا اگر خساراتي بيشتري وارد شده باشد آنرا جبران كند.
ماده 631 ـ اگر يك تاجر اموال منقوله شخص ديگري را فروش و تسليم نمايد در صورتيكه مشتري بر حقيقت آن علم نداشته باشد مالك مبيعه دانسته ميشود اگر ثابت شود كه مبيعه اموال مفقود و يا مسروقه بوده باشد مالكيت مشتري سلب ميگردد.
 ماده 632 ـ‌ بيع اموال تجارتي كه در زمان عقد موجود نبوده و در وقت تسليم قابل تدارك باشد معتبر است. ماده 633 ـ اگر در حين عقد احتمال اتلاف مال از طرف جانبين در نظر گرفته شده باشد بيع آن جايز است در صورت تحقق احتمال مشتري حق استرداد قيمت را ندارد.
 ماده 634 ـ تمام مصارف متعلق به تسليم مبيعه مثل وزن و اندازه به بايع مربوط و مصارف متعلق به تسليم از قبيل مصارف تحويل و حمل و نقل به مشرتي عايد است مگر اينكه در مقاوله و يا عرف و تعامل تجارتي بر خلاف آن قبول و معمول باشد.
ماده 635 ـ اگر ارسال مبيعه از محل ديگري بمشتري لازم باشد و راجع به صورت ارسال از طرف مشتري شرطي گذاشته نشده باشد بايع درين حال در انتخاب وسايل حمل ونقل اموال و حفاظه آن مثل مشتري اقدام مي نمايد.
ماده 636 ـ ارسال مبيعه از طرف بايع به اقامتگاه مشتري و يا ارسال آن در يك محل ديگري كه درمقاوله تصريح شده است در حكم تسليم است ولي اگر بايع مبيعه را توسط شخص فرستاده و به او امر نموده باشد كه اگر مشتري قيمت آنرا و يا تامينات لازمه را ندهد مبيعه را تسليم نكند صرف فرستادن مبيعه تسليم دانسته نميشود.
ماده 637 ـ ارسال محموله (كسانمينت) مبيعه و يا نظر به موافقه بائع وضع مارك مشتري بالاي مبيعه در صورتيكه امتعه از طريق خشكه ـ بحر دريا و كول در حال حمل و نقل باشد در حكم تسليم است.
 ماده 638 ـ اگر مشتري اموال را كه از حيث عمده فروشي مقدار آن معين باشد خريده باشد به تسليم يك قسمت آن اجبار شده نميتواند ولي اگر مشتري تسليم تدريجي را قبول نموده باشد بايع را به تسليم قسم باقيمانده مجبور ميتواند و يا بواسطه عدم تسليم باقيمانده مال عقد را فسخ و خساره را كه ازين حث متحمل شده است مطالبه نمايد.
 ماده 639 ـ مشتري ميتواند كه انوايس مبيعه را و اگر قيمت تاديه شده باشد درج آن را در انوايس تقاضا نمايد.
ماده 640 ـ بعد از تكميل عقد خساره كه به مبيعه واقع ميشود ولو اتفاقا باشد عائد بمشتري است اگر خساره ناشي از تقصير و يا حيله بايع و يا معايب مبيعه باشد مربوط به بايع است.
ماده 641 ـ در احوال ذيل بعد از تكميل عقد خساره كه به مبيعه برسد به بايع مربوط است. اول ـ اگر مبيعه مشخص و معين نبوده و براي اثبات ماهيت آن علائميكه از ديگر اشياي هم جنس تفريق و تميز شود وضع نشده باشد. دوم ـ اگر مبيعه ئيكه براي تسليم وزن تعداد و اندازه نمودن آن لازم است قبل از وزن تعداد تغير و يا تلف شده باشد (ولي اگر مشتري با وجود اخطار در وزن تعداد و اندازه نمودن حاضر نشده باشد و يا شخصي را از طرف خود نفرستاده باشد خساره عايد به مشتري است). سوم ـ اگر تسليم مبيعه به آينده شرط شده باشد. چهارم ـ در حال آماده بودن مشتري براي تسليم گرفتن مبيعه اگر بايع با وجود اخطار مبيعه


 

۱۳۹۳ اردیبهشت ۸, دوشنبه

قانون اساسی افغانستان

شرکت خدمات حقوقی مشوره دهی دادگستر !


بسم الله الرحمن الرحيم


فصل اول
دولت


مادۀ اول:


افغانستان،‌ دولت جمهوري اسلامي، مستقل، واحد و غير قابل تجزيه مي باشد.


مادۀ دوم:


دين دولت جمهوري اسلامي افغانـستان، دين مقدس اسلام است.


پيروان ساير اديان در پيروي از دين و اجراي مراسـم دينـي شان درحدود احکام قانون آزاد مي باشند.


مادۀ سوم:


در افغانستان هيچ قانون نمي تـواند مخالف معتقدات واحکام ديـــن مقدس اسلام باشد.


مادۀ چهارم:


حاکميت ملي در افغانستان به ملت تعلق دارد که به طور مستقيم يا وسط نمايندگان خود آن را اعمـا ل مي کند.


ملت افغانستان عبارت است از تمام افرادي که تابعيت افغانستان را دارا باشند.


ملت افغانستان متشکل از اقوام پشتون، تاجک،‌ هزاره، ازبک، ترکمن،‌ بلوچ،‌ پــــشه يي، نـورستاني، ايماق، عرب، قرغيز، قزلباش، گوجر، بـراهـــوي وسايـر اقـوام مي باشد.


برهر فرد از افراد ملت افغانستان کلمه افغان اطلاق مي شود.


هيچ فرد از افراد ملت از تابعيت افغانستان محروم نمي گردد.


امور مربوط به تابعيت وپناهندگي توسط قانون تنظيم مي گردد.


مادۀ پنجم:


تطبيق احکام اين قانون اساسي و ساير قوانين، دفاع از استقلال، حاکميت ملي و تماميت ارضي و تأمين امنيت و قابليت دفاعي کشور از وظايف اساسي دولت مي باشد.


مادۀ ششم:


دولت به ايجاد يک جامعه مرفه و مترقي بر اساس عدالت اجتماعي، حفظ کرامت انساني، حمايت حقوق بشر، تحقق دموکراسي، تامين وحدت ملي، برابري بين همه اقوام و قبايل و انکشاف متوازن در همه مناطق کشور مکلف مي باشد.


مادۀ هفتم:


دولت منشور ملل متحد، معاهدات بين الدول، ميثاق هاي بين المللي که افغانستان به آن ملحق شده است و اعلاميۀ جهاني حقوق بشر را رعايت مي کند.


دولت از هر نوع اعما ل تروريستي، زرع و قاچـاق مواد مـخدر و توليد و استعمال مسکرات جلوگيري مي کند.


مادۀ هشتم:


دولت سياست خارجي کشور را بر مبناي حفظ استقلال، منافع ملي و تماميت ارضي و عدم مداخله، حسن همجواري، احترام متقابل و تساوي حقوق تنظيم مي نمايد.


مادۀ نهم:


معادن و ساير منابع زير زميني و آثار باستاني ملکيت دولت مي باشند.


حفاظت و اداره املاک دولت و طرز استفاده درست از منابع طبيعي و ساير املاک عامه توسط قانون تنظيم مي گردد.


مادۀ دهم:


دولت،‌ سرمايه گزاريها و تشبثات خصوصي را مبتني بر نظام اقتصاد بازار، مطابق به احکام قانون،‌ تشويق، حمايت و مصونيت آن ها را تضمين مي نمايد.


مادۀ يازدهم:


امور مربوط به تجارت داخلي و خارجي، مطابق به ايجابات اقتصادي کشور و مصالح مردم ، توســط قانون تنظيم ميگردد.


مادۀ دوازدهم:


دافغانستان بانک، بانک مرکزي دولت و مستقل مي باشد.


نشر پول و طرح و تطبيق سياست پولي کشور، مطابق به احکام قانون، از صلاحيت بانک مرکزي مي باشد.


بانک مرکزي در مورد چاپ پول با کميسيون اقتصادي ولسي جرگه مشوره مي نمايد.


تشکيل و طرز فعاليت اين بانک توسط قانون تنظيم مي شود.


مادۀ سيزدهم:


دولت براي انکشاف صنايع، رشد توليد، ارتقاي سطح زندگي مردم و حمايت از فعاليتهاي پيشه وران، پروگرامهاي مؤثر طرح و تطبيق مي نمايد


مادۀ چهاردهم:


دولت براي انکشاف زراعت و مالداري، بهبود شرايط اقتصادي، اجتماعي و معيشتي دهقانان و مالدارن و اسکان و بهبود زندگي کوچيان، در حدود بنيه مالي دولت، پروگرامهاي مؤثر طرح و تطبيق مي نمايد.


دولـت به منظور تهيه مسکن و توزيع ملکيتهاي عامه براي اتباع مستحق، مطابق به احکام قانون و در حـدود امکانات مالي، ‌تدابير لازم اتخاذ مي نمايد.


مادۀ پانزدهم:


دولت مکلف است در مورد حفظ و بهبود جنگلات و محيط زيست تدابير لازم اتخاذ نمايد.


مادۀ شانزدهم:


از جمله زبانهاي پشتو، دري، ازبکي، ترکمني، بلوچي، پشه يي، نورستاني، پاميري و ساير زبــانهاي رايج در کشور، پشتو و دري زبانهاي رسمي دولت مي باشند.


در مناطقيکه اکثريت مردم به يکي از زبانهاي ازبکي، ترکمني، پشه يي، نورستاني، بلوچي و يا پاميري تکلم مي نمايند آن زبان علاوه بر پشتو و دري به حيث زبان سوم رسمي مي باشد و نحوۀ‌ تطبيق آن توسط قانون تنظيم مي گردد.


دولت براي تقويت و انکشاف همه زبانهاي افغانستان پروگرامهاي مؤثر طرح و تطبيق مي نمايد.


نشر مطبوعات و رسانه هاي گروهي به تمام زبانهاي رايج در کشور آزاد مي باشد.


مصطلحات علمي و اداري ملي موجود در کشور حفظ مي گردد.


مادۀ هفدهم:


دولت براي ارتقاي معارف در همه سطوح، انکشاف تعليمات ديني، تنظيم و بهبود وضع مساجد، مدارس و مراکز ديني تدابير لازم اتخاذ مي نمايد.


مادۀ هجدهم:


مبدأ تقويم کشور بر هجرت پيغمبر اکرم (ص)استوار است.


مبناي کار ادارات دولتي تقويم هجري شمسي مي باشد.


روزهاي جمعه، ٢٨ اسد و ٨ ثور تعطيل عمـومي است. ساير رخصتــي هـا توسط قانون تنظيم مي گردد.


مادۀ نزدهم:


بيرق افغانستان مرکب است از: سه قطعه با رنگهاي سياه، سرخ و سبز که به صورت عمودي، بـه اندازه هاي مساوي، از چپ به راست، درکنار هم واقع شده، عرض هر رنگ برابر نصف طول آن
است ودر وسط آن نشان ملي افغانستان قرار دارد.


نشان ملي افغانستان عبارت از محراب و منبر به رنگ سفيد مي باشد که در دو گـوشه آن دو بيرق و در وسط آن در قسمت فوقاني،‌ کلمه مبارک لا اله الا الله محمد رسول الله و الله اکبر و اشعۀ خورشيد در حا ل طلوع و در قسمت تحتاني آن تاريخ ١٢٩٨ هجري شمسي و کلمه افغانستان، جا داشته و از دو طرف باخوشه هاي گندم احاطه شده است.


طرز استفاده از بيرق و نشان ملي تـوسط قانون تنظيم مي گردد.


مادۀ بيستم:


سرود ملي افغانستان به زبان پشتو و با ذکر الله اکبر و نام اقوام افغانستان مي باشد.


مادۀ بيست و يکم:


پايتخت افغانستان شهر کابل مي باشد.


فصل دوم
حقوق اساسي و وجايب اتباع


مادۀ بيست و دوم:


هر نوع تبعيض و امتياز بين اتباع افغانستان ممنوع است.


اتباع افغانستان اعم از زن و مرد در برابر قانون داراي حقوق و وجايب مساوي مي باشند.


مادۀ بيست و سوم:


زندگي موهبت الهي و حق طبيعي انسان است. هيچ شخص بدون مجوز قانوني از اين حق محرومنمي گــردد.


مادۀ بيست و چهارم:


آزادي حق طبيعي انسان است. اين حق جز آزادي ديگران و مصالح عامه که توسط قانون تنظيم مي گردد، حدودي ندارد.


آزادي و کرامت انسان از تعرض مصؤن است.


دولت به احترام و حمايت آزادي و کرامت انسان مکلف مي باشد.


مادۀ بيست و پنجم:


برائت ذمه حالت اصلي است.


متهم تا وقتي که به حکم قطعي محکمه با صلاحيت محکوم عليه قرار نگيرد، بي گناه شناخته مي شود.


مادۀ بيست و ششم:


جرم يک عمل شخصي است.


تعقيب، گرفتاري يا توقيف متهم و تطبيق جزا بر او به شخص ديگري سرايت نمي کند.


مادۀ بيست و هفتم:


هيچ عملي جرم شمرده نمي شود مگر به حکم قانوني که قبل از ارتکاب آن نافذ گرديده باشد.


هيچ شخص را نمي توان تعقيب، گرفتار و يا توقيف نمود مگر بر طبق احکام قانون.


هيچ شخص را نمي توان مجازات نمود مگر به حکم محکمۀ با صلاحيت ومطابق به احکام قانوني که قبل از ارتکاب فعل مورد اتهام نافذ گرديده باشد


مادۀ بيست و هشتم:


هيچ يک از اتباع افغانستان به علت اتهام به جرم، به دولت خارجي سپرده نمي شود مگر بر اساس معامله بالمثل و پيمان هاي بين الدول که افغانستان به آن پيوسته باشد.


هيچ افغان به سلب تابعيت و يا تبعيد در داخل يا خارج افغانستان محکوم نمي شود.


مادۀ بيست و نهم:


تعذيب انسان ممنوع است.


هيچ شخص نمي تواند حتي به مقصد کشف حقايق از شخص ديگر، اگرچه تحت تعقيب، گرفتاري يا توقيف و يا محکوم به جزا باشد،‌ به تعذيب او اقدام کند يا امر بدهد.


تعيين جزايي که مخالف کرامت انساني باشد، ممنوع است.


مادۀ سي ام:


اظهار، اقرار و شهادتي که از متهم يا شخص ديگري به وسيله اکراه به دست آورده شود، اعتبار ندارد.


اقرار به جرم عبارت است از اعتراف متهم با رضايت کامل و در حالت صحت عقل، درحضور محکمه با صلاحيت.


مادۀ سي و يکم:


هر شخص مي تواند براي دفع اتهام به مجرد گرفتاري و يا براي اثبات حق خود، وکيل مدافع تعيين کند.


متهم حق دارد به مجرد گرفتاري، از اتهام منسوب اطلاع يابد و در داخل ميعادي که قانون تعيين مي کند درمحکمه حاضر گردد.


دولت در قضاياي جنايي براي متهم بي بضاعت وکيل مدافع تعيين مي نمايد.


محرميت مکالمات، مراسلات و مخابرات بين متهم و وکيل آن، از هر نوع تعرض مصؤن مي باشد.


وظايف و صلاحيت هاي وکلاى مدافع توسط قانون تنظيم مي گردد.


مادۀ سي و دوم:


مديون بودن شخص موجب سلب يا محدود شدن آزادي وي نمي شود.


طرز و وسايل تحصيل دين توسط قانون تنظيم ميگردد.


مادۀ سي و سوم:


اتباع افغانستان حق انتخاب کردن و انتخاب شدن را دارا مي باشند.


شرايط و طرز استفاده از اين حق توسط قانون تنظيم ميگردد.


مادۀ سي و چهارم:


آزادي بيــان از تعـرضمصون است.


هر افغان حق دارد فکر خود را به وسيله گفتار، نوشته، تصوير و يا وسايل ديگر، با رعايت احکام مندرج اين قانون اساسي اظهار نمايد.


هر افغان حق دارد مطابق به احکام قانون، به طبع و نشر مطالب، بدون ارائه قبلي آن به مقامات دولتي ، بپردازد.


احکام مربوط به مطابع، راديو و تلويزيون، نشر مطبوعات و ساير وسايل ارتباط جمعي توسط قانون تنظيم ميگردد.


مادۀ سي و پنجم:


اتباع افغانستان حق دارند به منظور تامين مقاصد مادي و يا معنوي، مطابق به احکام قانون، جميعتها تاسيس نمايند.


اتباع افغانستان حق دارند، مطابق به احکام قانون،‌ احزاب سياسي تشکيل دهند، مشروط بر اينکه:


1- مرامنامه و اساسنامه حزب، مناقض احکام دين مقدس اسلام و نصوص و ارزشهاي مندرج اين قانون اساسي نباشد؛


۲- تشکيلات و منابع مالي حزب علني باشد؛


3- اهداف و تشکيلات نظامي و شبه نظامي نداشته باشد؛


4- وابسته به حزب سياسي و يا ديگر منابع خارجي نباشد؛


تاسيس و فعاليت حزب برمبناي قوميت، سمت، زبان و مذهب فقهي جواز ندارد.


جمعيت و حزبي که مطابق به احکام قانون تشکيل مي شود ، بدون موجبات قانوني و حکم محکمۀ با صلاحيت منحل نمي شود.


مادۀ سي و ششم:


اتباع افغانستان حق دارند براي تأمين مقاصد جايز و صلح آميز، بدون حمل سلاح، طبق قانون اجتماع و تظاهرات نمايند.


مادۀ سي و هفتم:


آزادي و محرميت مراسلات و مخابرات اشخاص چه به صورت مکتوب باشد و چه به وسيله تيلفون، تلگراف و وسايل ديگر، از تعرض مصؤن است


دولت حق تفتيش مراسلات و مخابرات اشخاص را ندارد، مگر مطابق به احکام قانون.


مادۀ سي و هشتم:


مسکن شخص از تعرض مصؤن است. هيچ شخص،‌ به شمول دولت، نمي تـواند بدون اجازه ساکن يا قرار محکمه با صلاحيت و به غير از حالات و طرزي که در قانون تصريح شده اسـت، به مسکن شخص داخل شود يا آن را تفتيش نمايد.


در مورد جرم مشهود، مامور مسئول مي تواند بدون اجازه قبلي محکمه، به مسکن شخص داخل شود يا آن را تفتيش کند. مامور مذکور مکلف است بعد ازداخل شدن يا اجراي تفتيش، در خـلال مدتي که قانون تعيين مي کند قرار محکمه را حاصل نمايد.


مادۀ سي ونهم:


هر افغان حق دارد به هر نقطه کشور سفر نمايد و مسکن اختيار کند، مگر در مناطقي که قانون ممنوع قرار داده است.


هر افغان حق دارد مطابق به احکام قانون به خارج افغانستان سفر نمايد و به آن عودت کند.


دولت از حقـوق اتبـاع افغانستان درخارج ازکشور حمايت مي نمايد.


مادۀ چهلم:


ملکيت از تعرض مصؤن است.


هيچ شخص از کسب ملکيت و تصرف در آن منع نمي شود، مگر در حدود احکام قانون.


ملکيت هيچ شخص، بدون حکم قانون و فيصله محکمۀ با صلاحيت مصادره نمي شود.


استملاک ملکيت شخص، تنها به مقصد تأمين منافع عامه، در بدل تعويض قبلي و عادلانه، به موجب قانون مجاز مي باشد.


تفتيش و اعلان دارايي شخص، تنها به حکم قانون صورت مي گيرد.


مادۀ چهل و يکم:


اشخاص خارجي در افغانستان حق ملکيت اموال عقاري را ندارند.


اجاره عقار به منظور سرمايه گذاري، مطابــق به احکام قانون مجـاز مي باشد. فروش عقار به نمايـندگـي هاي سـياسـي دول خارجي و به مؤسسات بين المللي کـه افــغانــستان عضو آن باشد، مطابق بــه احکام قانون، مجاز مي باشد.


مادۀ چهل و دوم:


هر افغان مکلف است مطابق به احکام قانون به دولت ماليه و محصول تأديه کند.


هيچ نوع ماليه و محصول، بدون حکم قانون، ‌و ضع نمي شود.


اندازه ماليه و محصول و طرز تاديه آن، ‌با رعايت عدالت اجتماعي، توسط قانون تعيين ميگردد.


اين حکم در مورد اشخاص و موسسات خارجي نيز تطبيق ميشود.


هر نوع ماليه، محصول و عوايد تاديه شده،‌ به حساب واحد دولتي تحويل داده مي شود.


مادۀ چهل وسوم:


تعليم حق تمام اتباع افغانستان است که تا درجه ليسانس در مؤسسات تعليمي دولتي به صورت رايگان از طرف دولت تأمين مي گردد.


دولت مکلف است به منظور تعميم متوازن معارف در تمام افغانستان، تأمين تعليمات متوسطه اجباري، پروگرام مؤثر طرح و تطبيق نمايد و زمينه تدريس زبان هاي مادري را در مناطقي که به آنها تکلم مي کنند فراهم کند.


مادۀ چهل و چهارم:


دولت مکلف است به منظور ايجاد توازن و انکشاف تعليم براي زنان، بهبود تعليم کوچيان و امحاي بي سوادي در کشور، پروگرامهاي مؤثر طرح و تطبيق نمايد.


مادۀ چهل و پنجم:


دولت نصاب واحد تعليمي را، بر مبناي احکام دين مقدس اسلام و فرهنگ ملي و مطابق با اصول علمي، طرح و تطبيق مي کند و نصاب مضامين ديني مکاتب را، برمبناي مذاهب اسلامي موجود
در افغانستان، تدوين مي نمايد.


مادۀ چهل و ششم:


تأسيس و ادارۀ مؤسسات تعليمات عالي، عمومي و اختصاصي وظيفه دولت است.


اتباع افغانستان مي توانند به اجازه دولت به تأسيس مؤسسات تعليمات عالي،‌ عمومي، اختصاصي و سواد آموزي اقدام نمايند.


دولت مي تواند تاسيس موسسات تعليمات عالي،‌ عمومي و اختصاصي را به اشخاص خارجي نيز مطابق به احکام قانون اجازه دهد.


شرايط شمول در مؤسسات تعليمات عالي دولتي و ساير امور مربوط به آن، توسط قانون تنظيم ميگردد.


مادۀ چهل و هفتم:


دولت براي پيشرفت علم،‌ فرهنگ، ادب و هنر پروگرامهاي مؤثر طرح مي نمايد.


دولت حقوق مؤلف، مخترع و کاشف را تضمين مي نمايد و تحقيقات علمي را در تمام عرصه ها تشويق و حمايت مي کند و استفاده مؤثر از نتايج آن را، مطابق به احکام قانون، تعميم مي بخشد.


مادۀ چهل و هشتم:


کار حق هر افغان است.


تعيين ساعات کار، رخصتي با مزد، حقوق کار و کارگر و ساير امور مربوط به آن توسط قانون تنظيم ميگردد.


انتخاب شغل و حرفه، در حدود احکام قانون، آزاد مي باشد.


مادۀ چهل و نهم:


تحميل کار اجباري ممنوع است.


سهم گيري فعا ل در حالت جنگ، آفات و ساير حالاتي که حيات و آسايش عامه را تهديد کند، از وجايب ملي هر افغان مي باشد.


تحميل کار بر اطفا ل جواز ندارد.


مادۀ پنجاهم:


دولت مکلف است به منظور ايجاد اداره سالم و تحقق اصلاحات در سيستم اداري کشور تدابير لازم اتخاذ نمايد.


اداره اجراآت خود را با بيطرفي کامل و مطابق به احکام قانون عملي مي سازد.


اتباع افغانستان حق دسترسي به اطلاعات از ادارات دولتي را در حدود احکام قانون دارا مي باشند. اين حق جز صدمه به حقوق ديگران و امنيت عامه حدودي ندارد.


اتباع افغانستان بر اساس اهليت و بدون هيچگونه تبعيض و به موجب احکام قانون به خدمت دولت پذيرفته مي شوند.


مادۀ پنجاه و يکم:


هر شخص که از اداره بدون موجب متضرر شود مستحق جبران خساره مي باشد و مي تواند براي حصول آن در محکمه دعوا اقامه کند.


به استثناي حالاتيکه درقانون تصريح گرديده است،‌ دولت نمي تواند بدون حکم محکمۀ باصلاحيت به تحصيل حقوق خود اقدام کند.


مادۀ پنجاه و دوم:


دولت وسايل وقايه و علاج امراض و تسهيلات صحي رايگان را براي همه اتباع مطابق به احکام قانون تامين مينمايد.


دولت تأسيس و توسعه خدمات طبي و مراکز صحي خصوصي را مطابق به احکام قانون تشويق و حمايت مي کند.


دولت به منظور تقويت تربيت بدني سالم و انکشاف ورزشهاي ملي و محلي تدابير لازم اتخاذ مي نمايد.


مادۀ پنجاه و سوم:


دولت به منظور تنظيم خدمات طبي و مساعدت مالي براي بازماندگان شهدأ و مفقودين و براي باز تواني معلولين و معيوبين و سهم گيري فعا ل آنان در جامعه،‌ مطابق به احکام قانون، تدابير لازم
اتخاذ مي نمايد.


دولت حقوق متقاعدين را تضمين نموده، براي کهن سالان، زنان بي سرپرست، معيوبين و معلولين و ايتام بي بضاعت مطابق به احکام قانون کمک لازم به عمل مي آورد.


مادۀ پنجاه و چهارم


خانواده رکن اساسي جامعه را تشکيل مي دهد و مورد حمايت دولت قرار دارد.


دولت به منظور تأمين سلامت جسمي و روحي خانواده، بالاخص طفل و مادر، تربيت اطفا ل و براي از بين بردن رسوم مغاير با احکام دين مقدس اسلام تدابير لازم اتخاذ مي کند.


مادۀ پنجاه و پنجم:


دفاع از وطن وجيبه تمام اتباع افغانستان است.


شـرايط اجراي دوره مکلفيت عسکري توسط قانون تنظيم ميگردد.


مادۀ پنجاه و ششم:


پيروي از احکام قانون اساسي، اطاعت از قوانين و رعايت نظم و امن عامه وجيبه تمام مردم افغانستان است.


بي خبري از احکام قانون عذر دانسته نمي شود.


مادۀ پنچاه و هفتم


دولت حقوق و آزادي هاي اتباع خارجي را در افغانستان، طبق قانون تضمين مي کند. اين اشخاص در حدود قواعد حقوق بين المللي به رعايت قوانين دولت افغانستان مکلف مي باشند.


مادۀ پنجاه و هشتم:


دولت به منظور نظارت بر رعايت حقوق بشر در افغانستان و بهبود و حمايت از آن،کميسيون مستقل حقوق بشر افغانستان را تاسيس مي نمايد.


هر شخص مي تواند در صورت نقض حقوق بشري خود، به اين کميسيون شکايت نمايد.


کميسيون مي تواند موارد نقض حقوق بشري افراد را به مراجع قانوني راجع سازد و در دفاع از حقوق آنها مساعدت نمايد.


تشکيل و طرز فعاليت اين کميسيون توسط قانون تنظيم ميگردد.


مادۀ پنجاه و نهم:


هيچ شخص نمي تواند با سوء استفاده از حقوق و آزاديهاي مندرج اين قانون اساسي، بر ضد استقلال، تماميت ارضي، حاکيمت و وحدت ملي عمل کند.


فصل سوم
رئيس جمهور


مادۀ شصتم:


رئيس جمهور در راس دولت جمهوري اسلامي افغانستان قرار داشته،‌ صلاحيت هاي خود را در عرصه هاي اجرائيه، تقنينيه و قضائيه، مطابق به احکام اين قانون اساسي، اعما ل مي کند.


رئيس جمهورداراي دو معاون اول و دوم، مي باشد.


کانديد رياست جمهوري نام هر دو معاون را همزمان با کانديد شدن خود به ملت اعلام ميدارد.


معاون اول رئيس جمهور در حالت غياب، استعفأ و يا وفات رئيس جمهور، مطابق به احکام مندرج اين قانون اساسي، عمل مي کند.


در غياب معاون اول رئيس جمهور، معاون دوم مطابق به احکام مندرج اين قانون اساسي عمل مي کند.


مادۀ شصت و يکم:


رئيس جمهور با کسب اکثريت بيش از پنجاه في صد آراي راي دهندگان از طريق رأي گيري آزاد، عمومي، سري و مستقيم انتخاب مي گردد.


وظيفه رئيس جمهور در اول جوزاي سال پنجم بعد از انتخابات پايان مي يابد.


انتخابات به منظور تعيين رئيس جمهور جديد در خلا ل مدت سي الي شصت روز قل از پايان کار رئيس جمهور برگزار ميگردد.


هرگاه در دور اول هيچ يک از کانديدان نتواند اکثريت بيش از پنجاه في صد آرا را به دست آورد، انتخابات براي دور دوم در ظرف دو هفته از تاريخ اعلام نتايج انتخابات برگزار مي گردد و در اين دور تنها دو نفر از کانديداني که بيشترين آرا را در دور اول به دست آورده اند، شرکت مي نمايند.


در دور دوم انتخابات، کانديدي که اکثريت آرا را کسب کند، رئيس جمهور شناخته مي شود.


هرگاه يکي از کانديدان رياست جمهوري در جريان دور اول يا دوم راي گيري و يا بعد از انتخابات و قبل از اعلام نتايج انتخابات وفات نمايد، انتخابات مجدد مطابق به احکام قانون برگزار ميگردد.


مادۀ شصت و دوم


شخصي که به رياست جمهوري کانديد مي شود، واجد شرايط ذيل مي باشد:


1- تبعۀ افغانستان، مسلمان و متولد از والدين افغان بوده و تابعيت کشور ديگري را نداشته باشد.


2- در روز کانديد شدن سن وي از چهل سال کمتر نباشد.


٣– از طرف محکمه به ارتکاب جرايم ضد بشري،‌ جنايت و يا حرمان از حقوق مدني محکوم نشده باشد.


هيچ شخص نمي تواند بيش از دو دوره به حيث رئيس جمهور انتخاب گردد.


حکم مندرج اين ماده در مورد معاونين رئيس جمهور نيز تطبيق مي گردد.


مادۀ شصت و سوم:


رئيس جمهور قبل از تصدي وظيفه، مطابق به طرز العمل خاص که توسط قانون تنظيم ميگردد، حلف آتي را به جا مي آورد:


بسم الله الرحمن الرحيم


"به نام خداوند بزرگ (ج) سوگند ياد مي کنم که دين مقدس اسلام را اطاعت و از آن حمايت کنم.‌
قانون اساسي و ساير قوانين را رعايت واز تطبيق آن مواظبت نمايم.


از استقلال، حاکميت ملي و تماميت ارضي افغانستان حراست و حقوق و منافع مردم افغانستان را حفاظت کنم و با استعانت از بارگاه پروردگار متعال و پشتيباني ملت، مساعي خود را در راه سعادت و ترقي مردم افغانستان بکار برم."


مادۀ شصت و چهارم:


رئيس جمهور داراي صلاحيتها و وظايف ذيل مي باشد:


1- مراقبت ازاجراي قانون اساسي.


2- تعيين خطوط اساسي سياست کشور به تصويب شوراي ملي.


3- قيادت اعلاي قواي مسلح افغانستان.


4- اعلان حرب و متارکه به تائيد شواري ملي.


5- اتخاذ تصميم لازم در حالت دفاع از تماميت ارضي و حفظ استقلال.


6- فرستادن قطعات قواي مسلح به خارج افغانستان به تاييد شوراي ملي.


7- داير نمودن لويه جرگه به استثناي حالت مندرج مادۀ شصت و نهم اين قانون اساسي.


8- اعلان حالت اضطرار به تاييد شوراي ملي و خاتمه دادن به آن.


9- افتتاح اجلاس شوراي ملي و لويه جرگه.


١٠ –قبول استعفاي معاونين رياست جمهوري.


11- تعيين وزرا، لوي څارنوا ل، رئيس بانک مرکزي، رئيس امنيت ملي و رئيس سره مياشت به تاييد ولسي جرگه و عزل و قبول استعفاي آنها


12- تعيين رئيس و اعضاي سـتره محکمـه به تائيد ولسي جرگه.


13- تعيين، تقاعد، قبول استعفا و عزل قضات، صاحب منصبان قواي مسلح، پوليس و امنيت ملي و مامورين عالي رتبه مطابق به احکام قانون.


14- تعيين سران نمايندگي هاي سياسي افغانستان نزد دول خارجي و مؤسسات بين المللي.


15- قبول اعتماد نامه هاي نمايندگان سياسي خارجي در افغانستان.


16- توشيح قوانين و فرامين تقنيني.


17- اعطاي اعتبار نامه به غرض عقد معاهدات بين الدول مطابق به احکام قانون.


18- تخفيف و عفو مجازات مطابق به احکام قانون.


19- اعطاي مـــدالها،‌ نشانها و القاب افتخاري مطابق به احکام قانون.


20- تأسيس کميسيون ها به منظور بهبود ادارۀ کشور مطابق به احکام قانون.


21- ساير صلاحيتها و وظايف مندرج اين قانون اساسي؛


مادۀ شصت و پنجم:


رئيس جمهور مي تواند در موضوعات مهم ملي سياسي، اجتماعي ويا اقتصادي به آراي عمومي مردم افغانستان مراجعه نمايد.


مراجعه به آراي عمومي نبايد مناقض احکام اين قانون اساسي ويا مستلزم تعديل آن باشد.


مادۀ شصت و ششم:


رئيس جمهور در اعما ل صلاحيتهاي مندرج اين قانون اساسي، مصالح علياي مردم افغانستان را رعايت مي کند.  


رئيس جمهور نمي تواند بدون حکم قانون ملکيت هاي دولتي را بفروشد يا اهدا کند.


رئيس جمهور نمي تواند در زمان تصدي وظيفه از مقام خود به ملحوظات لساني، سمتي، قومي، مذهبي و حزبي استفاده نمايد.


مادۀ شصت و هفتم:


در صورت استعفا، عزل يا وفات رئيس جمهور و يا مريضي صعب العلاج که مانع اجراء وظيفه شود، معاون اول رئيس جمهور صلاحيتها و وظايف رئيس جمهور را به عهده مي گيرد.


رئيس جمهور استعفاي خود را شخصاً به شوراي ملي اعلام مي نمايد.


تثبيت مريضي صعب العلاج توسط هيئت طبي با صلاحيت که از طرف ستره محکمه تعيين ميگردد صورت ميگيرد.


در اين حالات در خلال مدت سه ماه انتخابات به منظور تعيين رئيس جمهور جديد طبق مادۀ شصت و يکم اين قانون اساسي برگزار ميگردد.


معاون اول رئيس جمهور در زمان تصدي به حيث رئيس جمهور موقت امور ذيل را انجام داده نمي تواند:


1- تعديل قانون اساسي.


2- عزل وزرا.


3- مراجعه به آراي عامه.


معاونين رئيس جمهور مي توانند مطابق به احکام اين قانون اساسي خود را به رياست جمهوري کانديد نمايند.


در صورت غياب رئيس جمهور،‌ وظايف معاون اول توسط رئيس جمهور تعيين مي گردد.


مادۀ شصت و هشتم:


هرگاه يکي از معاونين رئيس جمهور استعفاء و يا وفات نمايد عوض وي شخص ديگري توسط رئيس جمهور به تأييد ولسي جرگه تعيين ميگردد.


در صورت وفات همزمان رئيس جمهور و معاون اول وي، بالترتيب معاون دوم، رئيس مشرانو جرگه، رئيس ولسي جرگــه و وزير خارجه يکي بعد ديگري مطابق به حکم مندرج مادۀ شـصت و هفتم اين قانون اساسي وظـايف رئـيس جمور را به عده ميگيرد.


مادۀ شصت و نهم:


رئيس جمهور در برابر ملت و ولسي جرگه مطابق به احکام اين مادۀ مسئول مي باشد.اتهام عليه رئيس جمهور به ارتکاب جرايم ضد بشري، خيانت ملي يا جنايت، از طرف يک ثث کل اعضاي ولسي جرگه تـقـاضا شده مي تواند. در صورتيکه اين تـقـاضا از طرف دو ثلث کل آراي ولسي جرگه تــائيد گردد،‌ ولسي جرگه در خلال مدت يک ماه لويه جرگه را داير مي نمايد.


هرگاه لويه جرگه اتهام منسوب را به اکثريت دو ثلث آراي کل اعضا تصويب نمايد، رئيس جمهور از وظيفه منفصل و موضوع به محکمۀ خاص محول ميگردد. محکمۀ خاص متشکل است از رئيس شرانو جرگه، سه نفر از اعضاي ولسي جرگه و سه نفر از اعضاي ستره محکمه به تعيين لويه جرگه، اقامۀ دعوي توسط شخصـي که از طرف لويه جرگه تعيين مي گردد صورت ميگيرد.


در اين حالت احکام مندرج مادۀ شصت و هفتم اين قانون اساسي تطبيق مي گردد.


مادۀ هفتادم:


معاش و مصارف رئيس جمهور تـوسط قانون تنظيم مي گردد.


رئيس جمهور بعد از ختم دوره خدمت، به استثناي حالت عزل، براي بقيه مدت حيات از حقوق مالي دوره رياست جمهوري مطابق به احکام قانون مستفيد مي شود


فصل چهارم


حکومت


مادۀ هفتاد و يکم


حکومت متشکل است از وزرا که تحت رياست رئيس جمهور اجراي وظيفه مي نمايند. تعداد وزرا و وظايف شان توسط قانون تنظيم مي گردد.


مادۀ هفتاد و دوم


شخصي که به حيث وزير تعيين مي شود واجد شرايط ذيل مي باشد:


1- تنها حامل تابعيت افغانستان باشد.


هرگاه کانديد وزرات تابعيت کشور ديگري را نيز داشته باشد،
ولسي جرگه صلاحيت تأييد و يا رد آنرا دارد.


2- داراي تحصيلات عالي،‌ تجربه کاري و شهرت نيک باشد.


3- سن وي از سي و پنج سال کمتر نباشد.


4- از طـــرف محکمه به ارتکاب جرايم ضــــد بشري،‌ جنايت و يا حرمان از حقوق مدني محکوم نشده باشد.


مادۀ هفتاد و سوم


وزرا مي توانند از اعضاي شوراي ملي يا خارج از آن تعيين شوند.


هرگاه عضو شوراي ملي به حيث وزير تعيين شود، عضويت خود را در شورى از دست ميدهد و در عوض وي شخص ديگري مطابق به حکم قانون تعيين ميگردد.


مادۀ هفتاد و چهارم


وزرا قبل از تصدي وظيفه حلف آتي را به حضور رئيس جمهور، به جا مي آورند:


بسم الله الرحمن الرحيم


"به نام خداوند بزرگ (ج) سوگند ياد مي کنم که دين مقدس اسلام را حمايت، قانون اساسي و ساير قوانين افغانستان را رعايت، حقوق اتباع را حفاظت و از استقلال، تماميت ارضي و وحدت ملي مردم افغانستان حراست کنم و در همه اعمال خـود خداوند (ج) را حاضـر دانسته، وظايف محولـه را صادقانه انجام دهـم. "


مادۀ هفتاد و پنجم:


حکومت داراي وظايف ذيل مي باشد:


1- تعميل احکام اين قانون اساسي و ساير قوانين و فيصله هاي قطعي محاکم.


2- حفظ استقلال، دفاع از تماميت ارضي و صيانت منافع و حيثيت افغانستان در جامعه بين المللي.


3- تأمين نظم و امن عامه و از بين بردن هر نوع فساد اداري.


4- ترتيب بودجه، تنظيم وضع مالي دولت و حفاظت دارايي عامه.


5- طرح و تطبيق پروگرام هاي انکشافي اجتماعي، فرهنگي، اقتصادي و تکنالوژيکي.


6- ارائه گزارش به شوراي ملي در ختم سال مالي درباره امور انجام شده و پروگرام هاي عمدۀ سالي مالي جديد.


7- انجام ساير وظايفي که به موجب اين قانون اساسي و قوانين ديگر از وظايف حکومت دانسته شده است.


مادۀ هفتاد و ششم


حکومت براي تطبيق خطوط اساسي سياست کشور و تنظيم وظايف خود مقررات وضع و تصويب مي کند. اين مقررات بايد مناقض نص يا روح هيچ قانون نباشد.


مادۀ هفتاد و هفتم:


وزرا وظايف خود را به حيث آمرين واحدهاي اداري در داخل حدودي که اين قانون اساسي و ساير قوانين تعيين مي کند، اجرا مي نمايند.


وزرا از وظايف مشخصۀ خود نزد رئيس جمهور و ولسي جرگه مسئوليت دارند.


مادۀ هفتاد و هشتم:


هرگاه وزير به ارتکاب جرايم ضد بشري، خيانت ملي و يا ساير جرايم متهم گردد،‌ قضيه با رعايت مادۀ يکصد و سي و چهارم اين قانون اساسي به محکمۀ خص محول ميگردد.


مادۀ هفتاد و نهم


حکومت مي تواند در حالت تعطيل ولسي جرگه در صورت ضرورت عاجل، به استثناي امور مربوط به بودجه و امور مالي، فرامين تقنيني را ترتيب کند.


فرامين تقنيني بعد از توشيح رئيس جمهور حکم قانـون را حايز مي شود. فرامين تقنيني بايد در خلا ل سي روز
از تاريخ انعقاد نخستين جلسه شوراي ملـي به آن تقديم شود و در صورتي که از طرف شوراي ملي رد شود، از اعتبار ساقط ميگردد.


مادۀ هشتادم:


وزرا نمي توانند در زمان تصدي وظيفه از مقام خود به ملحوظات لساني، سمتي،‌ قومي، مذهبي و حزبي استفاده نمايند.


فصل پنجم
شوراي ملي


 


مادۀ هشتاد ويکم:


شوراي ملي دولت جمهوري اسلامي افغانستان به حيث عالي ترين ارگان تقنيني مظهر اراده مردم آن است و از قاطبه لت نمايندگي مي کند.


هر عضو شورى در موقع اظهار راي،‌ مصالح عمومي و منافع علياي مردم افغانستان را مدار قضاوت قرار مي دهد.


مادۀ هشتاد و دوم


شوراي ملي متشکل از دو مجلس:‌ ولسي جرگه و مشرانو جرگه مي باشد.


هيچ شخص نمي تواند در يک وقت عضو هر دو مجلس باشد.


مادۀ هشتاد سوم:


اعضاي ولسي جرگه توسط مردم از طريق انتخابات آزاد، عمومي، سري و مستقيم انتخاب مي گردند.


دوره کار ولسي جرگه به تاريخ اول سرطان سال پنجم، بعد از اعلان نتايج انتخابات به پايان مي رسد و شوراي جديد به کار آغاز مي نمايد.


انتخابات اعضاي ولسي جرگه در خلال مدت سي الي شصت روز قبل از پايان دوره ولسي جرگه برگزار مي گردد.


تعداد اعضاي ولسي جرگه بـه تناسب نفوس هر حوزه حداکثر دو صدو پنجاه نفر مي باشد.


حوزه هاي انتخاباتي و ساير مسايل مربوط به آن در قانون انتخابات تعيين مي گردد


در قانون انتخابات بايد تدابيري اتخاذ گردد که نظام انتخاباتي، ‌نمايندگي عمومي و عادلانه را براي تمام مردم کشور تأمين نمايد و به تناسب نفوس از هر ولايت طور اوسط حداقل دو وکيـل زن در ولسي جرگه عضويت يابد.


مادۀ هشتاد و چهارم:


اعضاي مشرانو جرگه به ترتيب ذيل انتخاب و تعيين مي شوند:


1- از جمله اعضاي شوراي هر ولايت،‌ يک نفر به انتخاب شـوراي مربوط براي مدت چهار سال.


2- از جمله اعضاي شورا هاي ولسواليهاي هر ولايت، يک نفر به انتخاب شوراهاي مربوط براي مدت سه سال.


3- يک ثلث باقي مانده از جمله شخصيت هاي خبير و با تجربه به شمول دو نفر از نمايندگان معلولين و معيوبين و دو نفر از نمايندگان کوچي ها به تعيين رئيس جمهور براي مدت پنج سال.


رئيس جمهور تعداد پنجاه فيصداز اين اشخاص را ازبين زنان تعيين مي نمايد.


شخصي که به حيث عضو مشرانو جرگه انتخاب مي شود، عضويت خود را در شوراي مربوطه از دست داده، به عوض او شخص ديگري مطابق به احکام قانون تعيين ميگردد. 


مادۀ هشتاد و پنجم:


شخصي که به عضويت شوراي ملي کانديد يا تعيين مي شود، علاوه بر تکميل شرايط انتخاب کنندگان واجد اوصاف ذيل مي باشد:


1- تبعۀ افغانستان بوده يا حداقل ده سال قبل از تاريخ کانديد يا تعيين شدن تابعيت دولت افغانستان را کسب کرده باشد.


2- از طرف محکمه به ارتکاب جرايم ضد بشري، جنايت و يا حرمان از حقوق مدني محکوم نشده باشد.


3- اعضـاي ولسي جرگه سن بيست و پنج سالگــي را در روز کانديد شدن و اعضاي مـشرانو جـرگــه سن سي و پنج سالگـي را در روز کانديد يا تعيين شدن تکميل کرده باشند.


مادۀ هشتاد و ششم:


وثايق انتخاباتي اعضاي شوراي ملي توسط کميسيون مستقل انتخابات مطابق به احکام قانون تدقيق مي گردد.


مادۀ هشتاد و هفتم:


هر يک از دو مجلس شوراي ملي، در آغاز دوره کار، يک نفر از اعضاي خود را به حيث رئيس براي يک دوره تقنينيه و دو نفر را به حيث نايب اول و نايب دوم و دو نفر را به حيث منشي و نايب منشي براي مدت يکسال انتخاب مي کند.


اين اشخاص هيئت اداري ولسي جرگه و مشرانو جرگه را تشکيل مي دهند.


وظـــايف هيئت اداري در اصول وظايف داخلي هر مجلس تعيين مي شود.


مادۀ هشتاد و هشتم:


هر يکي از دو مجلس شوراي ملي براي مطالعه موضوعات مورد بحث، بر طبق اصول وظايف داخلي، کميسيون ها تشکيل مي دهد.


مادۀ هشتاد و نهم:


ولسي جرگه صلاحيت د ارد به پيشنهـاد يک ثلث اعضا، جهت بررسي ومطالعۀ اعما ل حکومت،‌ کميسيون خاص تعيين نمايد.


ترکيب و طرز العمل اين کميسيون در اصول وظايف داخلي ولسي جرگه تنظيم مي گردد.


مادۀ نودم:


شوراي.ملي.داراي.صلاحيتهاي.ذيل ميباشد:


1- تصويب، تعديل يا لغو قوانين و يا فرامين تقنيني.


2- تصويب پروگرامهاي انکشافي اجتماعي، فرهنگي،‌ اقتصادي وتکنالوژيکي.


3- تصويب بودجۀ دولتي و اجازه اخذ يا اعطاي قرضه.


4- ايجاد واحدهاي اداري، تعديل و يا الغاي آن.


5- تصديق معاهدات و ميثاقهاي بين المللي يا فسخ الحاق افغانستان به آن.


6- ساير صلاحيتهاي مندرج اين قانون اساسي.


مادۀ نود و يکم:


ولسي جرگه داراي صلاحيتهاي اختصاصي ذيل مي باشد:


1- اتخاذ تصميم در مورد استيضاح از هر يک از وزرا مطابق به حکم مادۀ نود و دوم اين قانون اساسي.


2- اتخاذ تصميم راجع به پروگرامهاي انکشافي و بودجۀ دولتي.


3- تائيد يا رد مقرريها مطابق به احکام اين قانون اساسي.


مادۀ نود و دوم:


ولسي جرگه به پيشنهاد بيست فيصد کل اعضا، مي تواند از هر يک از وزرا استيضاح به عمل آورد.


هرگاه توضيح ارائه شده قناعت بخش نباشد، ولسي جرگه موضوع راي عدم اعتماد را بررسي مي کند.


راي عدم اعتماد از وزير بايد صريح، مستقيم و بر اساس دلايل مؤجه باشد. اين راي به اکثريت اراي کل اعضاي ولسي جرگه صادر ميگردد


مادۀ نود و سوم:


هر يک از کميسيونهاي هر دو مجلس شوراي ملي مي تواند از هر يک از وزرا در موضوعا ت معين سوال نمايد.


شخصي که از او سوال به عمل آمده، مي تواند جواب شفاهي يا تحريري بدهد.


مادۀ نود و چهارم:


قانون عبارت است از مصوبه هر دو مجلس شوراي ملي که به توشيح رئيس جمهور رسيده باشد، مگر اينکه در اين قانون اساسي طور ديگري تصريح گرديده باشد.


در صورتيکه رئيس جمهور با مصوبۀ شوراي ملي موافقه نداشته باشد مي تواند آنرا در ظرف پانزده روز از تاريخ تقديم با ذکر دلايل به ولسي جرگه مسترد نمايد.
با سپري شدن اين مدت و يا در صورتي که ولسي جرگه آنرا مجددا
ً با دو ثلث آراي کل اعضا تصويب نمايد، مصوبه توشيح شده محسوب و نافذ ميگردد.


مادۀ نود وپنجم:


پيشنهاد طرح قانون از طرف حکومت يا اعضاي شورى و در ساحه تنظيم امور قضايي از طرف ستره محکمه توسط حکومت صورت گرفته مي تواند.


پيشنهاد طرح قانون در مورد بودجه و امور مالي صرف از طرف حکومت صورت ميگيرد.


مادۀ نود و ششم


هرگاه پيشنهاد طرح قانون‌ حاوي تکليف جديد يا تنقيص در عايدات دولت باشد، به شرطي در فهرست کار داخل مـي شود که در متن پيشنهاد،‌ مدرک جبران نيز پيش بيني شده باشد.


مادۀ نود و هفتم:


پيشنهاد طرح قانون از طرف حکومت نخست به ولسي جرگه تقديم مي گردد.


ولسي جرگه پيشنهاد طرح قانون را،‌ به شمول بودجه و امور مالي و پيشنهاد اخذ و يا اعطاي قرضه را، بعد از بحث به صورت يک کل تصويب يا رد مي کند.


ولسي جرگه نمي تواند طرح پيشنهاد شده را بيش از يک ماه به تاخير اندازد.


ولسي جرگه طرح قانون پيشنهاد شده را بعد از تصويب به مشرانو جرگه مي سپارد.


مشرانو جرگه د رظرف پانزده روز در مورد آن تصميم اتخاذ مي کند.


شوراي ملي به اتخاذ تصميم در مورد طرح قوانين، معاهدات و پروگرامهاي انکشافي دولت که به اساس پيشنهاد حکومت ايجاب رسيدگي عاجل را نمايد اولويت مي دهد.


هرگاه پيشنهاد طرح قانون از طرف ده نفر از اعضاي يکي از دو مجلس صورت گيرد، بعد از تأييد يک پنجم اعضاي
مجلسي که پيشنهاد به آن ارائه شده است‌، در فهرست کار آن مجلس داخل ميگردد.


مادۀ نود و هشتم:


بودجۀ دولت و پروگرام انکشافي حکومت از طريق مشرانو جرگه توام با نظريه مشورتي آن به ولسي جرگه تقديم
مي شود.


تصميم ولسي جرگه بدون ارائه به مشرانو جرگه بعد از توشيح رئيس جمهور نافذ شمرده مي شود.


هرگاه نظر به عواملي تصويب بودجه قبل از آغاز سال مالي صورت نگيرد، تا تصويب بودجه جديد، بودجۀ سال گذشته تطبيق ميگردد.


حکومت در خلا ل ربع چهارم سال مالي، بودجه سال آينده را با حساب اجمالي بودجه سال جاري به شوراي ملي تقديم مي نمايد. حساب قطعي بودجه سال مالي قبل، در خلا ل مدت شش ماه سال آينده، مطابق به احکام قانون، به شوراي ملي تقديم ميگردد.


ولسي جرگه نمي تواند تصويب بودجه را بيش از يکماه و اجازه اخذ و يا اعطاي قرضه را که شامل بودجه نباشد، بيش از پانزده روز به تأخير اندازد.


هرگاه ولسي جرگه در اين مدت راجع به پيشنهاد اخذ و يا اعطاي قرضه تصميم اتخاذ نکند، پيشنهاد تصويب شده محسوب ميگردد.


مادۀ نود و نهم:


در صورتي که در اجلاس شوراي ملي، بودجه سالانه يا پروگرام انکشافي يا موضوع مربوط به امنيت عامه،تماميت ارضي و استقلال کشور مطرح باشد مدت اجلاس شورى قبل از تصويب آن خاتمه يافته نمي تواند.


مادۀ صدم:


هرگاه مصوبۀ يک مجلس از طرف مجلس ديگر رد شود،‌ براي حل اختلاف هيئت مخلتط به تعداد مساوي از اعضاي هر دو مجلس تشکيل مي گردد.


فيصله هيئت بعد از توشيح رئيس جمهور، ‌نافذ شمرده ميشود.
در صورتيکه هيئت مختلط نتواند اختلاف نظر را رفع کند، مصوبه رد شده به حساب مي رود. در اين حالت ولسي جرگه مي تواند در جلسۀ بعدي آنرا با دو ثلث آراي کل اعضا تصويب کند. اين تصويب بدون ارائه به مشرانو جرگه بعد از توشيح رئيس جمهور نافذ شمرده مي شود.


مادۀ يکصد و يکم:


هيچ عضو شوراي ملي به علت راي يا نظريه اي که در هنگام اجراي وظيفه ابراز مي دارد مورد تعقيـب عدلي قرار نمي گيرد.


مادۀ يکصد و دوم:


هرگاه عضو شـوراي ملي به جــرمي متهم شـود،‌ مامور مسئول از موضوع به مجلسي که متهم عضو آن اسـت اطلاع مي دهد و متهم تحـت تعقيب عدلي قرار گرفته مي تواند.


در مورد جرم مشهود، مامور مسئول مي تواند متهم را بدون اجازه مجلسي که او عضو آن مي باشد تحت تعقيب عدلي قرار دهد و گرفتار نمايد.


در هر دو حالت، هرگاه تعقيب عدلي قانـــونــاً ‌توقيف را ايجاب کند،‌ مامور مسئول مکلــف است موضوع را بلا فـــاصله به اطلاع مجلس مربوط برساند وتصويب آنرا حاصل نمايد.


اگر اتهام در هنگام تعطيل شورى صورت بگيرد، اجازۀ ‌گرفتاري يا تــوقيف از هيئت اداري مجلس مربوط حاصل مي گردد و موضوع به نخستين جلسه مجلس مذکور جهت اخذ تصميم ارائه مي شود.


مادۀ يکصد وسوم:


وزرا مي توانند در جلسات هريک از دو مجلس شوراي ملي اشتراک ورزند.


هر مجلس شوراي ملي مي تواند حضور وزرا را درجلسۀ خود مطالبه کند.


مادۀ‌ يکصدو چهارم:


هر دومجلس شوراي ملي در وقت واحد به صورت جداگانه جلسه مي کنند.


جلسات هردو مجلس در موارد ذيل مي تواند به طور مشترک داير شود:


١- در موقعي که دورۀ تقنينيه يا اجلاس سالانه از طرف رئيس جمهور افتتاح مي گردد.


٢- در صورتيکه رئيس جمهور ضروري تشخيص دهد.


رئيس ولسي جرگه، ‌از جلسات مشترک شوراي ملي رياست مي نمايد.


مادۀ يکصدوپنجم:


جلسات شوراي ملي علني مي باشد مگر اينکه رئيس مجلس يا حد اقل ده نفر از اعضاي شوراي ملي، سري بودن آنرا درخواست نمايند و مجلس اين درخوست را بپذيرد.


هيچ شخصي نمي تواند عنفاً به مقر شوراي ملي داخل شود.


مادۀ يکصد و ششم:


نصاب هر يک از دو مجلس شوراي ملي، هنگام راي گيري با حضور اکثريت اعضا تکميل مي گردد و تصاميم آن با اکثريت آراي اعضا ي حاضر اتخاذ مي شود، مگر در مواردي که اين قانون اساسي طور ديگري تصريح
نموده باشد.


مادۀ يکصد و هفتم:


شوراي ملي در هر سال دو اجلاس عادي داير مي کند.


مدت کار هر دو اجلاس شوراي، در هر سال نه ماه مي باشد.‌ در صورت ايجاب، شورى مي تواند اين مدت را تمديد کند.


جلسات فوق العاده شوراي در ايام تعطيل به امر رئيس جمهور داير شده مي تواند.


مادۀ يکصد و هشتم:


در حالات وفات، استعفا و عزل عضو شوراي ملي و يا معلوليت يا معيوبيتي که به طور دايم مانع اجراي وظيفه گردد، تعيين نماينده جديد براي مدت باقـي مانده دورۀ تقنينـه،‌ مطابق به احـکام قانون صورت ميگيرد.


امور مربوط به حضور و غياب اعضاي شوراي ملي در اصول وظايف داخلي تنظيم مي گردد.


مادۀ يکصد ونهم:


پيشنهاد تعديل قانون انتخابات، در يک سال اخير دورۀ تقنينيه در فهرست کار شوراي ملي داخل شده نمي تواند.


فصل ششم


لويه جرگه


مادۀ يکصد و دهم:


لويه جرگه عالي ترين مظهر اراده مردم افغانستان مي باشد.


لويه جرگه متشکل است از:


1- اعضاي شوراي ملي.


2- رؤساي شوراهاي ولايات و ولسواليها.


وزرا، رئيس و اعضاي ستره محکمه و لوي څارنوال مي توانند در جلسات لويه جرگه بدون حق راي اشتراک ورزند.


مادۀ يکصد و يازدهم


لويه جرگه در حالات ذيل
داير ميگردد:


1- اتخاذ تصميم در مورد مسايل مربوط به استقلال، حاکميت ملي، تماميت ارضي و مصالح علياي کشور.


2- تعديل احکام اين قانون اساسي.


3- محاکمه رئيس جمهور مطابق به حکم مندرج مادۀ شصت و نهم اين قانون اساسي.


مادۀ يکصدو دوازدهم:


لويه جرگه در اولين جلسه، از ميان اعضا يک نفر را به حيث رئيس و يک نفر را به حيث معاون و دو نفر را به حيث منشي و نايب منشي انتخاب مي کند.


مادۀ يکصد و سيزدهم


نصاب لويه جرگه هنگام راي دهي، با حضور اکثريت اعضا تکميل ميگردد.


تصاميم لويه جرگه، جز در مواردي که در اين قانون اساسي صريحاً ذکر گرديده،‌ با اکثريت آراي کل اعضا اتخاذ ميگردد.


مادۀ يکصد و چهاردهم:


مباحثات لويه جرگه علني مي باشد مگر اينکه يک ربع اعضا سري بودن آنرا در خواست نمايند و لويه جرگه اين درخواست را بپذيرد.


ماه يکصد و پانزدهم:


در هنگام داير بودن لويه جرگه، احکام مندرج مواد يکصد و يکم و يکصد و دوم اين قانون اساسي، در مورد اعضاي آن تطبيق ميگردد.


فصل هفتم


قضاء  مادۀ يکصد و شانزدهم


قوۀ قضائيه رکن مستقل دولت جمهوري اسلامي افغانستان مي باشد.


قوۀ قضائيه مرکب است از يک ستره محکمه،‌ محاکم استيناف و محاکم ابتدائيه که تشکيلات و صلاحيت آنها توسط قانون تنظيم ميگردد.


ستره محکمه به حيث عاليترين ارگان قضايي در راس قوۀ قضائيه جمهوري اسلامي افغانستان قرار دارد.


مادۀ يکصد و هفدهم:


ستره محکمه مرکب است از نه عضو که از طرف رئيس جمهور با تائيد ولسي جرگه و با رعايت احکام مندرج فقرۀ آخر مادۀ پنجاهم و مادۀ يکصد و هجدهم اين قانون اساسي در آغاز به ترتيب ذيل تعيين ميگردند:


سه نفر براي مدت چهار سال، سه نفر براي مدت هفت سال و سه نفر براي مدت ده سال.


تعيينات بعدي براي مدت ده سال مي باشد.


تعيين اعضا براي بار دوم جواز ندارد.


رئيس جمهور يکي از اعضا را به حيث رئيس ستره محکمه تعيين مي کند.


اعضاي ستره محکمه به استثناي حالت مندرج مادۀ يکصد و بيست و هفتم اين قانون اساسي، تا ختم دورۀ خدمت از وظايف شان عزل نمي شوند.


مادۀ يکصد و هجدهم:


عضو ستره محکمه واجد شرايط ذيل مي باشد:


1- سن رئيس و اعضا در حين تعيين از چهل سال کمتر نباشد.


2- تبعه افغانستان باشد.


3- در علوم حقوقي و يا فقهي تحصيلات عالي و در نظام قضايي افغانستان تخصص و تجربۀ کافي داشته باشد.


4- داراي حسن سيرت و شهرت نيکباشد.


5- از طرف محکمه به ارتکاب جرايم ضد بشري، جنايت و يا حرمان از حقوق مدني محکوم نشده باشد.


6- در حال تصدي وظيفه در هيچ حزب سياسي عضويت نداشته باشد.


مادۀ يکصد و نزدهم:


اعضاي ستره محکمه قبل از اشغال وظيفه، حلف آتي را در حضور رئيس جمهور به جا مي آورند:


بسم الله الرحمن الرحيم


"به نام خداوند بزرگ (u) سوگند ياد مي کنم که حق و عدالت را بر طبق احکام دين مقدس اسلام، نصوص اين قانون اساسي و ساير قوانين افغانستان تأمين نموده،‌ وظيفه قضاء را با کمال امانت صداقت و بي طرفي اجرا نمايم."


مادۀ يکصد و بيستم:


صلاحيت قوه قضائيه شامل رسيدگي به تمام دعاويي است که از طرف اشخاص حقيقي يا حکمي، به شمول دولت، به حيث مدعي يا مدعي عليه در پيشگاه محکمه مطابق به احکام قانون اقامه شود.


مادۀ يکصد و بيست و يکم


بررسي مطابقت قوانين، فرامين تقنيني، معاهدات بين الدول و ميثاق هاي بين المللي با قانون اساسي و تفسير آنها بر اساس تقاضاي حکومت و يا محاکم، ‌مطابق به احکام قانون از صلاحيت ستره محکمه مي باشد.


مادۀ يکصد و بيست و دوم:


هيچ قانون نمي تواند در هيچ حالت، قضيه يا ساحه يي را از دايره صلاحيت قوۀ قضائيه به نحوي که در اين فصل تحديد شده،‌ خارج بسازد و به مقام ديگر تفويض کند.


اين حکم مانع تشکيل محاکم خاص مندرج مواد شصت و نهم،‌ هفتاد وهشتم و يکصد و بيست و هفتم اين قانون اساسي و محاکم عسکري در قضاياي مربـوط به آن نميگردد.


تشکيل و صلاحيت اين نوع محاکم توسط قانون تنظيم ميگردد.


مادۀ يکصد و بيست و سوم:


با رعايت احکام اين قانون اساسي،‌ قواعد مربوط به تشکيل، صلاحيت و اجراآت محاکم و امور مربوط به قضات
توسط قانون تنظيم ميگردد.


مادۀ يکصد و بيست و چهارم:


در مورد مامورين و ساير کارکنان اداري قوۀ قضائيه، احکام قوانين مربوط به مامورين و ساير کارکنان اداري دولت نافذ مي باشد ولي تقرر، انفکاک، ترفيع، تقاعد، ‌مجازات و مکافات شان توسط ستره محکمه مطابق به احکام قانون صورت ميگيرد.


مادۀ يکصد و بيست و پنجم:


بودجۀ قوۀ قضائيه به مشورۀ حکومت از طرف ستره محکمه ترتيب گرديده، به حيث جزء‌ بودجۀ دولت، توسط حکومت به شوراي ملي تقديم مي شود.


تطبيق بودجۀ قوۀ قضائيه از صلاحيت ستره محکمه مي باشد.


مادۀ يکصد و بيست و ششم:


اعضاي ستره محکمه بعد از ختم دورۀ خدمت براي بقيه مدت حيات از حقوق مالي دورۀ خدمت مستفيد مي شوند مشروط به اينکه به مشاغل دولتي و سياسي اشتغال نورزند.


مادۀ يکصد و بيست و هفتم:


هرگاه بيش از يک ثلث اعضاي ولسي جرگه،‌ محاکمه رئيس يا عضو ستره محکمه را بر اساس اتهام به جرم ناشي از اجراي وظيفه يا ارتکاب جنايت تقاضا نمايند و ولسي جرگه اين تقاضا را با اکثريت دو ثلث کل اعضا تصويب کند،‌ متهم از وظيفه عزل و موضوع به محکمۀ خاص محول ميگردد.


تشکيل محکمه و طرزالعمل محاکمه، توسط قانون تنظيم مي گردد.


مادۀ يکصد وبيست و هشتم:


در محاکم افغانستان، محاکمه به صورت علني داير مي گردد و هر شخص حق دارد با رعايت احکام قانون در آن حضور يابد.


محکمه مي تواند در حالاتيکه در قانـون تصريح گرديده، يا سري بودن محاکمه ضروري تشخيص گردد، جلسات سـري داير کند ولي اعلام حکم بايد به هــر حا ل علني باشد.


مادۀ يکصد و بيست و نهم:


محکمه مکلف است اسباب حکمي را که صادر مي نمايد، در فيصله ذکر کند.


تمام فيصله هاي قطعي محاکم واجب التعميل است مگر در حالت حکم به مرگ شخص که مشروط به منظوري رئيس جمهور مي باشد.


مادۀ يکصد و سي ام:


محاکم در قضاياي مورد رسيدگي، احکام اين قانون اساسي و ساير قوانين را تطبيق مي کنند.


هرگاه براي قضيه يي از قضاياي مورد رسيدگي، در قانون اساسي و ساير قوانين حکمي موجود نباشد محاکم به پيروي از احکام فقه حنفي و در داخل حدودي که اين قانون اساسي وضع نموده،‌ قضيه را به نحوي حل و فصل مي نمايند که عدالت را به بهترين وجه تأمين نمايد.


مادۀ يکصدو سي و يکم:


محاکم براي اهل تشيع، در قضاياي مربوط به احوا ل شخصيه،‌ احکام مذهب تشيع را مطابق به احکام قانونتطبيق مي نمايند.


در ساير دعاوي نيز اگر در اين قانون اساسي و قوانين ديگر حکمي موجود نباشد، محاکم قضيه را مطابق به احکام اين مذهب حل و فصل مي نمايند.


مادۀ يکصد و سي و دوم:


قضات به پيشنهاد ستره محکمه و منظوري رئيس جمهور تعيين مي گردند.


تقرر، تبدل،‌ ترفيع، مؤاخذه و پيشنهاد تقاعد قضات مطابق به احکام قانون از صلاحيت ستره محکمه مي باشد.


سـتره محکمه به منظــور تنظيم بهتر امور اجرايي و قضايــي و تأمين اصلاحات لازم،‌ آمريت عمومي اداري قوۀ قضائيه را تأسيس مي نمايد.


مادۀ يکصد و سي و سوم:


هرگاه قاضي به ارتکاب جنايت متهم شود، ستره محکمه مطابق به احکام قانون به حالت قاضي رسيدگي نموده، پس از استماع دفاع او،‌ در صورتيکه ستره محکمه اتهام را وارد بداند پيشنهاد عزلش را به رئيس جمهور تقديم و با منظوري آن از طرف رئيس جمهور،‌ قاضي متهم از وظيفه معزول و مطابق به احکام قانون مجازات مي شود.


مادۀ يکصد و سي چهارم:


کشف جرايم،‌ توسط پوليس و تحقيق جرايم و اقامه دعوا عليه متهم در محکمه، از طرف څارنوالي مطابق به احکام قانون صورت ميگيرد.


څارنوالي جزء قوۀ اجرائيه و در اجراآت خود مستقل مي باشد.


تشکيل، صلاحيت و طرز فعاليت څارنوالي توسط قانون تنظيم ميگردد.


کشف و تحقيق جرايم


وظيفوي منسوبين قواي مسلح،‌ پوليس و موظفين امنيت ملي، توسط قانون خاص تنظيم مي گردد.


مادۀ يکصد و سي و پنجم:


اگر طرف دعوا زباني را که محاکمه توسط آن صورت مي گيرد، نداند، حق اطلاع به مواد و اسنادقضيه و صحبت در محکمه به زبان مادري، توسط ترجمان برايش تأمين ميگردد.


فصل هشتم


اداره


مادۀ يکصدوسي وششم:


ادارۀ جمهوري اسلامي افغانستان براساس واحدهاي اداره مرکزي و ادارات محلي،‌ طبق قانون،‌ تنظيم ميگردد.


ادارۀ مرکزي به يک عده واحدهاي اداري منقسم ميگردد که در راس هر کدام يک نفر وزير قرار دارد.


واحد ادارۀ محلي،‌ ولايت است. تعداد، ساحه، اجزا و تشکيلات ولايات و ادارات مربوط، بر اساس تعداد نفوس،وضع اجتماعي و اقتصادي و موقعيت جغرافيايي توسط قانون تنظيم ميگردد.


مادۀ يکصد و سي و هفتم:


حکومت با حفظ اصل مرکزيت به منظور تسريع و بهبود امور اقتصادي، اجتماعي و فرهنگي و سهم گيري هر چه بيشتر مردم در انکشاف حيات ملي، صلاحيتهاي لازم را مطابق به احکام قانون، به اداره محلي تفويض مي نمايد.


مادۀ يکصد و سي وهشتم:


در هر ولايت يک شوراي ولايتي تشکيل مي شود.


اعضاي شوراي ولايتي، طبق قانون،‌ به تناسب نفوس، از طريق انتخابات آزاد، عمومي، سري ومستقيم از طرف ساکنين ولايت براي مدت چهارسال انتخاب ميگردند.


شوراي ولايتي يک نفر از اعضاي خود را به حيث رئيس انتخاب مي نمايد.


مادۀ يکصد و سي ونهم:


شوراي ولايتي در تأمين اهداف انکشافي دولت و بهبود امور ولايت به نحوي که در قوانين تصريح مي گردد سهم گرفته و در مسايل مربوط به ولايت مشوره مي دهد.


شوراي ولايتي وظايف خود را با همکاري ادارۀ محلي اجرا مي نمايد.


مادۀ يکصد و چهلم:


براي تنظيم امــور و تأمين اشتراک فعا ل مردم در ادارۀ محلي،‌ در ولسوالي ها و قريه ها، مطابق به احکام
قانون،‌ شوراها تشکيل مي گردند.


ا عضاي اين شوراها از طريق انتخابات آزاد، عمومي، سري و مستقيم از طرف ساکنين محل براي مدت سه سال انتخاب مي شوند.


سهم گيري کوچيان در شوراهاي محلي مطابق به احکام قانون تنظيم مي گردد.


مادۀ يکصد و چهل و يکم:


براي ادارۀ امور شهري، شاروالي تشکيل مي شود.


شاروال و اعضاي مجالس شاروالي، از طريق انتخابات آزاد، عمومي، سري و مستقيم انتخاب مي شوند.


امور مربوط به شاروالي ها توسط قانون تنظيم ميگردند.


مادۀ يکصد و چهل و دوم


دولت به مقصد تعميل احکام و تأمين ارزشهاي مندرج اين قانون اساسي، ادارات لازم را تشکيل
مي نمايد.


فصل نهم


حالت اضطرار


مادۀ يکصد و چهل و سوم:


هرگاه به علت جنگ، خطر جنگ، اغتشاش وخيم، آفات طبيعي و يا حالت مماثل، ‌حفظ استقلال و حيات ملي از مجرايي که در قانون اساسي تعيين شده،‌ ناممکن گردد، حالت اضطرار از طرف رئـيس جمهور با تائيد شوراي ملي
در تمام يا بعضي از ساحـات کشور اعلان مي شود.


هرگاه حالت اضطرار بيش از دو ماه دوام نمايد،‌ براي تمديد آن،‌ موافقت شوراي ملي شرط است.


مادۀ يکصد و چهل و چهارم:


در حالت اضطرار رئيس جمهور مي تواند به مشورۀ رؤساي شوراي ملي و ستره محکمه،‌ بعضي از صلاحيت هاي شوراي ملي را به حکومت انتقال دهد.


مادۀ يکصد و چهل و پنجم:


درحالت اضطرار، رئيس جمهور مي تواند بعد از تأييد روساي شوراي ملي و ستره محکمه، تنفيذ احکام ذيل را معطل بسازد و يا بر آن ها قيودي وضع نمايد:


1- فقرۀ دوم مادۀ بيست وهـفتم.


2- مادۀ سي و ششم.


3- فقره دوم مادۀ سي و هفتم.


4- فقره دوم مادۀ سي و هشتم.


مادۀ يکصدو چهل و ششم:


در حالت اضطرار، قانون اساسي تعديل نمي شود.


مادۀ يکصد و چهل و هفتم:


هرگاه دورۀ رياست جمهوري و يا دوره تقنينيه شوراي ملي در حالت اضطرار ختم شود،‌ اجراي انتخابات جديد ملتوي گذاشته شده،‌ مدت خدمت رئيس جمهور و اعضاي شوراي ملي تا چهار ماه تمديد مي شود.


هرگاه حالت اضطرار بيش از چهار ماه دوام نمايد لويه جرگه از طرف رئـيس جمهور دعوت مي شود.


بعد از ختم حالت اضطرار، در خلا ل مدت دو ماه، انتخابات برگزار ميگردد.


مادۀ يکصد و چهل و هشتم:


در ختم حالت اضطرار، اقداماتي که بر اساس مواد يکصد و چهل و چهارم و يکصد و چهل و پنجم اين قــانون اساسي به عمل آمده،‌ بلا فاصله از اعتبار ساقط ميگردند


فصل دهم


تعدیل


مادۀ يکصد و چهل و نهم:


اصل پيروي از احکام دين مقدس اسلام و نظام جمهوري اسلامي تعديل نمي شوند.


تعديل حقوق اساسي اتباع صرف به منظور بهبود حقوق آنان مجاز مي باشد.


تعديل ديگر محتويات اين قانون اساسي،‌ نظر به تجارب و مقتضيات عصر، با رعايت
احکام مندرج مواد شصت و هفتم و يکصد و چهل و ششم اين قانون اساسي، با پيشنهاد رئيس جمهور يا اکثريت اعضاي شوراي ملي صورت مي گيرد.


مادۀ يکصد و پنجاهم:


به منظور اجراي پيشنهاد تعديل، هيئتي از بين اعضاي حکومت، شوراي ملـي‌و ستره محکمه به فـرمان رئيس جمهور تشکيل گرديده، طرح تعديل را تهيه مي کند.


براي تصويب تعديل، لويه جرگه بر اساس فرمان رئيس جمهور و مطابق به احکام فصل لويه جرگه داير ميگردد.


هرگاه لويه جرگه با اکثريت دو ثلث کل اعضا طرح تعديل را تصويب کند، بعد از توشيح رئيس جمهور نافذ مي گردد.


فصل ياز دهم


احکام متفرقه


مادۀ يکصد و پنجاه و يکم:


رئيس جمهور،‌ معاونين رئيس جمهور، وزرا،‌ رئيس و اعضاي ستره محکمه، لوي څارنوا ل،‌ روساي بانک مرکزي و امنيت ملي، واليان و شاروالها در مدت تصدي وظيفه نمي توانند هيچ معامله انتفاعي را با دولت انجام دهند.


مادۀ يکصد و پنجاه دوم:


رئيس جمهور، معاونين رئيس جمهور، وزرا،‌ رؤسا و اعضاي شوراي ملي وستره محکمه،‌ لوي څارنوا ل و قضات نمي توانند در مدت تصدي وظيفه به مشاغل ديگري اشتغال ورزند.


مادۀ يکصد و پنجاه و سوم:


قضات، څارنوالان، صاحب منصبان قواي مسلح و پوليس و منسوبين امنيـت ملـي، در مدت تصدي وظيـــفه نمي توانند در احزاب سياسي عضويت داشته باشند.


مادۀ يکصد و پنجاه و چهارم:


دارايــــي رئيس جمهور، معاونين رئيس جمهور، وزرا، اعضاي ستره محکمه و لوي څارنـوال قبل و بعد از دورۀخدمت،‌ توسط ارگاني که در قانون تعيين ميگردد، ثبت، رسيدگي و نشر مي شود.


مادۀ يکصد و پنجاه و پنجم:


براي معاونين رئيس جمهور، وزرا، رؤسا و اعضاي شوراي ملي و ستره محکمه،‌ قضات و لوي څارنوا ل مطابق به احکام قانون معاش مناسب تعيين ميگردد.


مادۀ يکصد و پنجاه و ششم:


کميسيون مستقل انتخابات براي اداره و نظارت بر هر نوع انتخابات و مراجعه به آراي عمومي مردم در کشورمطابق به احکام قانون تشکيل ميگردد.


مادۀ يکصد و پنجاه و هفتم:


کميسيون مستقل نظارت بر تطبيق قانون اساسي مطابق به احکام قانون تشکيل مي گردد.


اعضاي اين کميسيون از طرف رئيس جمهور به تائيد ولسي جرگه تعيين ميگردند


فصل دوازدهم


احکام انتقالي


مادۀ يکصد وپنجاه وهشتم:


لقب باباي ملت و امتيازاتي که توسط لويه جرگه اضطراري سال يکهزار و سه صد و هشتاد و يک هجري شمسي به اعليحضرت محمد ظاهر شاه،‌ پادشاه سابق افغانستان،‌ اعطا شده است با رعايت احکام اين قانون اساسي
مادام الحيات براي ايشان محفوظ مي باشد.


مادۀ يکصد و پنجاه و نهم:


مدت بعد از نفاذ اين قانون اساسي تا تاريخ افتتاح شوراي ملي،‌ دورۀ انتقا ل شمرده مي شود.


دولت انتقالي اسلامي افغانستان، در دورۀ انتقا ل،‌ وظايف ذيل را انجام مي دهد:


۱- اصدار فرامين تقنيني مربوط به انتخابات رياست جمهوري، ‌ شوراي ملي و شوراهاي محلي در مدت شش ماه.


۲- اصدار فرامين در مورد تشکيلات و صلاحيت محاکم و آغاز کار روي قانون تشکيلات اساسي در خلا ل مدت
کمتر از يکسال.


۳- تشکيل کميسيون مستقل انتخابات.


۴- انجام اصلاحات لازم
به منظور تنظيم بهتر امور
اجرايي و قضايي.


5- اتخاذ تدابير لازم جهت آمادۀ ساختن زمينه براي تطبيق
احکام اين قانون اساسي.


مادۀ يکصد و شصتم:


اولين رئيس جمهور منتخب،‌ سي روز بعد از اعلام نتايج انتخابات، مطابق به احکام اين قانون اساسي به کار
آغاز مي کند.


کوشش همه جانبه صورت مي گيرد تا اولين انتخابات رئيس جمهور و شوراي ملي با هم در يک وقت صورت بگيرد.


صلاحيت هاي شوراي ملي مندرج در اين قانون اساسي تا زمان تاسيس اين شورى به حکومت تفويض مي شود و ستره محکمۀ مؤقت به فرمان رئيس جمهور تشکيل مي گردد.


مادۀ يکصد وشصت ويکم:


شوراي ملي،‌ وظايف و صلاحيت هاي خود را به مجرد تأسيس، مطابق به احکام اين قانون اساسي، اعما ل مي کند.


بعد از داير شدن اولين جلسه شوراي ملي، در خلا ل مدت سي روز، حکومت و ستره محکمه مطابق به احکام اين قانون اساسي تشکيل مي گردند.


رئيس دولت انتقالي اسلامي افغانستان تا زمانيکه رئيس جمهور منتخب به کار آغاز کند اجراي وظيفه مي نمايد.


ارگانهاي اجرايي و قضايي دولت با رعايت حکم فقرۀ چهارم مادۀ يکصد و پنجاه و نهــم اين قــانون اساسي،‌ الي تشکيل حکومت و ستره محکمه به وظايف خود ادامه ميدهند.


فرامين تقنيني که از آغاز دورۀ مؤقت به بعد نافذ گرديده است به اولين جلسه شوراي ملي ارجاع مي گردند.


اين فرامين تا زمانيکه از طرف شوراي ملي لغو نگرديده باشند نافذ مي باشند.


مادۀ يکصد وشصت ودوم:


اين قانون اساسي از تاريخ تصويب لويه جرگه نافذ و از طرف رئيس دولت انتقالي اسلامي افغانستان توشيح و اعلام ميگردد.


با انفاذ اين قانون اساسي، قوانين و فرامين تقنيني مغاير احکام آن ملغي مي باشد.